onsdag 30 november 2011

روایتی از رضا شاه بزرگ ، پایه گذار ایران نوین




میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند برای بازاری ها پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه
 بخرند. هیچکدام از تجّار بازار حاضر به این کار نشد. وقتی خبر به خانم فخرالدّوله، مالک بسیار ثروتمند، خواهر مظفّر ادین شاه و مادرمرحوم دکتر امینی رسید به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازار پول قرض کنی ؟ من حاضرم در در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم. و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد. یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد قانون روزهای و تعطیلی مغازه ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد. روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است. ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند. کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند. شاه پرسید: پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم امروز روز قتل مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست دراین روز عرق بفروشم. شاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است. آنوقت رضا شاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت: "در این مملکت یک مرد واقعی داریم آنهم خانم فخر الدوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است.

tisdag 29 november 2011

تاج ایزد مهر (میترا) بر سر مجسمه آزادی




تاج ایزد مهر (میترا) بر سر مجسمه آزادی
مطابق گفته دکتر احمد نادعلیان:
“بر اساس تحقیقی که یونسکو انجام داده و در کتابی با عنوان خورشید در اسطوره ها و هنر منتشر شده شعاع هفتگانه نور که در بالای سر مجسمه آزادی نیویورک قرار دارد بر گرفته از مهرپرستی است. مجسمه ایزد مهر در موزه بریتانیای لندن که دارای چنین شعاع نوری هفتگانه ایست، این ادعا را تائید میکند.

بررسی موارد حقوقی نقض شده

  • اصل ۲۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی: تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
  • بند ۱ ماده ۱۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: هیچکس را نمی توان بمناسبت عقایدش مورد مزاحمت اخافه قرار داد.
  • بند ۲ ماده ۱۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی تفحص و تحصیل و اشاعه اطلاعات و افکار از هر قبیل بدون توجه به سر حدات خواه شفاهاً یا بصورت نوشته یا چاپ یا بصورت هنری یا به هر وسیله دیگر به انتخاب خود می باشد.
  • ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر: هر شخصی حق دارد از آزادی اندیشه، وجدان و دین بهره‌مند شود: این حق مستلزم آزادی تغییر دین یا اعتقاد و همچنین آزادی اظهار دین یا اعتقاد، در قالب آموزش دینی، عبادت‌ها و اجرای آیین‌ها و مراسم دینی به تنهایی یا به صورت جمعی، به طور خصوصی یا عمومی است.
  • ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر: هر فردی حق آزادی عقیده و بیان دارد.
  • بند ۱ ماده ۱۸ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: هر کس حق آزادی فکر، وجدان و مذهب دارد. این حق شامل آزادی داشتن یا قبول یک مذهب یا معتقدات به انتخاب خود، همچنین آزادی ابراز مذهب یا معتقدات خود، خواه بطور فردی یا جمعی، خواه به طورعلنی یا در خفا در عبادات و اجرای آداب و اعمال و تعلیمات مذهبی می باشد.

fredag 25 november 2011

اولین گزارش در رابطه با اقدام برای آزادی هممیهنان در بند

شاهزاده رضا پهلوی در پی تنظیم شکایت نامه ای به مراجع بین المللی برای آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی از همه هممیهنان درخواست کرده بودند که پیشنهادات و نظرات خود را برای تکمیل این شکایت نامه به ایشان ارسال کنند که در زیر گزارشی در مورد این اقدام ملی میهنی را که در سایت رسمی ایشان ارسال شده را میتوانید ملاحظه کنید.


هم میهنانم،


به منظور آغاز یک اقدام عملی ملی و بین المللی برای آزادی زندانیان سیاسی - عقیدتی، ششم آبان ماه سال جاری، پیش نویس یک شکایت نامه رسمی برای ارسال به تمام مراجع ذیربط (کشورهای عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد، دبیرکل سازمان ملل متحد و شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد) در اختیار عموم قرار گرفت تا با مشارکت و همکاری یکایک شهروندان ایرانی و با کمک ابزارهای ارتباطی، بتوانیم حکومت اسلامی ایران را  وادار به آزادی بدون قید و شرط همه زندانیان سیاسی- عقیدتی نماییم. مشارکت گسترده شما هم میهنان عزیــزم، در این اقدام گروهی، آغاز یـک حرکت منسجم و مــدنی می باشد. مشارکتی مسئولانه که آینده ای روشن را برای کشورمان رقم خواهد زد.

لازم به ذکر است که جمع آوری تمامی پیشنهادات مطرح شده در وبلاگ های مستقل، بدلیل گستردگی آن و عدم وجود امکانات فنی کافی، امکان پذیر نبوده است. با توجه به توانایی ها و امکاناتی که وبگاه بالاترین در اختیار کاربران و وبلاگ نویسان جهت مشارکت در تکمیل پیش نویس نامه 2011HR8712 قرار داده است، گزارش مختصری از روند کار را در اختیار شما قرار می دهم. 

در ارتباط با پیش نویس نامه 2011HR8712، تاکنون 3200 پیام دریافت کرده ایم. همچنین تعدادی از حقوقدان عالی رتبه ایرانی، در داخل و خارج از کشور، برای تدوین متن نهایی، اعلام آمادگی نموده و چند تن از آنها از نیمه دوم آبانماه سال جاری فعالیت خود را آغاز کرده اند. از بین پیام های دریافتی، هفتاد و سه پیشنهاد مفید و عملی در اختیار گروه حقوقدان جهت مطالعه قرار گرفته است. 

همچنین، گروه حقوقی، لیست کاملی از زندانیان سیاسی- عقیدتی، از همه طیف ها، اقشار و صنف های مختلف در سراسر کشور را به عنوان مستندات حقوقی شکایت نامه، تهیه نموده است. برای هرچه کامل تر بودن این شکایت نامه، از تمام کسانی که به هر نحوی قربانی نقض حقوق بشر در ایران شده اند و یا اطلاعات ویژه ایی در ارتباط با زندانیان سیاسی- عقیدتی دارند، دعوت می شود تا با ایجاد و درج در وبلاگ ناشناس و یا از طریقhttps://www.rezapahlavi.org/contact.php با ما تماس بگیرند. این پرونده در اواخـــر آذر ماه سال جــاری به مراجع ذیربط ارسال می گــردد و از طریق رسانـه های بین المللی به اطلاع عموم خواهد رسید.

در اینجا فرصت را غنیمت می شمارم تا از همکاری صمیمانه وبگاه اجتماعی بالاترین سپاسگزاری نمایم. همچنین از وبگاه کلمه و هرانا که اطلاعات مربوط به زندانیان سیاسی- عقیدتی و موارد نقض حقوق بشر در ایران را در دسترس عموم قرار می دهند کمال تشکر را دارم.

در پایان، باید به این نکته نیز اشاره نمایم که عده ایی از عدم انتشار این شکایت نامه توسط رسانه های خبری فارسی زبان معروف اعلام نارضایتی کرده اند، هم میهنانم، فراموش نکنیم که ما خود رسانه ایم.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی


پاینده ایران آزاد و ایرانی آزاد اندیش 





قوی باش ! راه ما هدفمند است

اگر حقيقتي را پذيرفته اي كه در ظرفيت پذيرش ديگران نيست، يا هست اما بر ضد ديگران است، منتظر باش تا هزينه اين ايمان را بپردازي....
... منتظر تهمتها و تمسخرها و اذيتها. منتظر طرد شدنها و توطئه ها....
.. وقتي تو بزرگتر از ظرفيت نگاه ديگران باشي يا ظرفيت آنان از ظرف نگاه تو كمتر باشد اين طبيعي است كه آنها بدبينانه در تو ترديد كرده و سعي نمايند 
تو را انكار كنند و زير سؤال ببرند....قوی باش،،،،





onsdag 23 november 2011

بخشی از کتاب زمان انتخاب ، اتحاد ، جمهوری یا پادشاهی


- اگر مبنای شما برخورد با نظام است، نظام پادشاهی يک نظام است. نظام را می‌خواهيد محکوم کنيد به‌خاطر عمل‌کرد خاص يکی از نمايندگان‌اش در يک دوره‌ی زمانی؟ اگر بر آن مبناست، کل سلطنت را می‌شود محکوم کرد همان‌طور که کل جمهوری را می‌شود محکوم کرد. مگر در حال حاضر يک نظام جمهوری نداريم؟ پس جمهوری بايد بد باشد. حالا جواب جمهوری‌خواه اين است که اين جمهوری آن جمهوری‌ای که ما می‌گوئيم نيست؟ خوب بنده هم آن نظام پادشاهی‌ای که می‌گويم نظام پادشاهی‌ای که شما می‌گوئيد بد است، نيست. من هم به همان اندازه می‌توانم بگويم از جمهوری شما می‌ترسم. وقتی که ذات جامعه ديکتاتورطلبی و ديکتاتورسازی است، فرم‌اش ديگر مسئله نيست. مسئله فرهنگ آن جامعه است نه مسئله‌ی نظام. بايد درست فکر کنيم. مگر مردم نروژ يا سوئد کوته‌ فکرند که نظام پادشاهی داشته‌اند. از قضا بيش‌تر مخالفين نظام پادشاهی در کشورهای سلطنتی پناهنده هستند. تمام چپ‌های ما در کشورهايی مثل نروژ و سوئد پناهنده هستند. اگر مونارکی بد است چرا نرفته‌اند به کره شمالی و يا کوبا؟

ولی نظام پادشاهی ما يک نظام ديکتاتوری بود!

- خوب من هم همين را دارم می‌گويم. شما مرا بر اساس افکار خودم و رفتار خودم می‌خواهيد قضاوت کنيد يا اين که فکر می‌کنيد به شکل ژنتيکی بنده تفکرات و سياست و شرايط زمان پدرم را به ارث برده‌ام؟ راستش را بخواهيد من سی سال است که بايد جواب اين سئوال را بدهم. واقعا ديگر از اين سئوال خسته شده‌ام. آخر کمی فکر کنيد؛ عاقلانه فکر کنيد. بنده پنجاه سال‌ام است. از نسلی هستم که هفت سال بعد از سال ۳۲ و مصدق و داستان ملی‌شدن نفت بدنیا آمده‌ام. نصف جمعيتی که امروز در ايران هستند اصلا زمان انقلاب بدنیا  نيامده‌ بودند. آيا مشکل يک جوان چهارده ساله‌ امروزی ايران اين است که مثلا ۶۰ سال پيش حزب کمونيست در آن سال‌ها چه مشکلی با پدرم داشته و يا مشکلات امروزی مملکت مسئله‌ی اوست؟  قضاوت گذشته و شرايطی که بوده، خوب و بدش به بنده ربطی ندارد. بنده معرف نظرات خودم هستم. آدم خودم هستم و يک حداقل توقع عاقلانه دارم. به همان اندازه که شمای نوعی خوشتان نمی‌آيد که قضاوت کسی از شما برمبنای کار والدين‌تان و يا کسی ديگر باشد، کار مرا قضاوت کنيد.

اين فرق می کند، نظام شاهنشاهی يک نظام موروثی بود، شما وارث آن نظام هستيد و برای رسيدن به آن تلاش می‌کنيد. به‌عنوان وارث آن نظام موظف هستيد که به مردم توضيح دهيد که چه برخوردی با عملکرد گذشته و آن نظام داريد و سوال از شما در مورد گذشته و پدرتان به معنای...

- نه به تازگی، بلکه بنده سی سال است که راجع به گذشته اظهارنظر کرده‌ام. اين حقيقت را هم قبول کنيد. مسئله اين است که ما فرهنگی داريم که سلطنت‌طلب دوآتشه يک دقيقه نمی‌آيد يک خط از حرفی که يک کمونيست می‌زند را بخواند تا اصلا بداند چه می‌گويد، برعکس آن هم صادق است. اين آن فرهنگی است که از قبل يک پيش‌داوری دارند بدون اين‌که حتی به خودشان زحمت دهند يک بار دو خط بخوانند تا ببينند طرف چه می‌گويد قبل از اين‌که به شکل سطحی عکس‌العمل نشان دهند. چون مثلا می‌گويد به رگ غيرت‌ام برمی‌خورد و يا يک عقده‌ای در من هست. اين برخورد شايسته‌ی يک جامعه‌ی مدرن و مترقی نيست. اين برخورد بسيار عقب‌افتاده و ابتدايی است. پس تعجب نبايد کرد که در اين شرايط به آن آينده‌ای که می‌خواهيم نتوانيم برسيم. چون با اين نوع برخورد نشان داده‌ايم که اصلا تمدن‌اش را نداريم. اين را بايست در خودمان ايجاد کرده‌ باشيم. به اين خاطر است که من امروز می‌گويم جريان سبز، جريانی است که پيش‌داوری از قبل ندارد؛ می‌گويد نگاه می‌کنم، بررسی می‌کنم، قضاوت می‌کنم، بعد نظرم را می‌دهم. نه اين‌که جدّم به من گفته چون ديروز فلانی به من سيلی زد تو هم بايستی برعليه‌اش باشی. اگر چنين بود می‌بايست فرانسه و آلمان هنوز در جنگ می‌بودند.

مکانيزم اتحاد چيست؟

- در پاسخ به مسئله‌ی اتحاد، حرف من داشتن يک مکانيزم هماهنگ و معرف يک خواسته‌ی جمعی و فرامسلکی سياسی است. ما حالا با يک مشکل ملی روبرو هستيم. مسئله‌ی آزادی، مسئله‌ی دمکراسی، فقط محدود به خواسته‌ی يک طيف يا گروه يا حزب خاص کشور ما نيست. کليت جامعه‌ی ايران در نبود فضای آزادی و دمکراسی و حقوق بشر لطمه می‌بيند؛ حالا می‌خواهد کارگر باشد، کشاورز باشد، زن باشد، کُرد باشد، بلوچ باشد، بهائی باشد، مسلمان باشد يا يک لائيک و يا آتئيست باشد. اين نتيجه‌ی مستقيم نظامی است که حتی به يک معمم شيعه‌ی دوازده امامی هم رحم نمی‌کند مثل آقای بروجردی که اکنون در زندان شکنجه‌اش می‌دهند؛ وای به‌حال بقيه. تا زمانی که نتوانيم در کشورمان به حکومتی، نظامی، قانونی که تضمين‌کننده‌ی حقوق کليه‌ی مردم ايران باشد و کوچک‌ترين تبعيضی، از هر لحاظ، نسبت به هيچ شهروند اين مملکت قائل نشود، برسيم؛ انگيزه‌ خدمت به آن مملکت و در قالب آن مملکت ماندن را سست می‌کنيم و از بين می‌بريم.

اولين قدم عملی برای اتحاد چيست؟

- حرف من اين است که، آقايان و خانم‌هایی که سال‌هاست از يک ديد حزبی، مسلکی، ايدئولوژيکی به قضايا برخورد کرده‌ايد و هرگز نخواسته‌ايد فراتر از گروه‌ بندی‌های فکری خودتان پل ديالوگ به سوی ساير جريانات، حتی مخالف تفکر خودتان بزنيد؛ امروز کشوری مثل آلمان فرصت اين را می‌دهد احزاب مختلف و تفکرات مختلف ايرانی در سايه‌ی آزادی، دور هم گردآيند و حرف خودشان را بزنند، روسری را روی سرشان بگذارند يا نگذارند؛ چرا در مملکت خودمان اين موضوع را پياده نکنيم! تا ابد می‌خواهيم در آلمان بمانيم و به هم‌ديگر فحش دهيم؟ يا برويم زودتر مملکت‌مان را آزاد کنيم؟ بعد از اين‌که خانه را ساختيم سر رنگ موکت و ديوار دعوا کنيم. اول آن خانه را بسازيم. اول آن آتش را خاموش کنيم، و برسيم به آن مرحله که حق رأی را به شهروندان ايرانی برگردانيم؛ حق رأيی را که اکنون ندارند. بعد ادعا کنيم که راه من بهتر است يا راه تو. آن را هم در نهايت بايد به انتخاب گذاشت. فايده‌اش چيست که بنشينيم تا ابد و بگویيم حرف من از حرف تو درست‌تر است؟ چگونه می‌خواهيد ميزان‌اش را بسنجيد؟ فارغ از اين‌ها، اگر از من امروز بپرسيد که تمايل مردم ايران به چيست می‌گويم قاعدتا به آزادی و حقوق بشر؛ چون اين موضوعی جهانی است. ما که تافته‌ی جدابافته از يک آرژانتينی يا يک ميانماری يا يک هلندی که نيستيم. اين ديگر يک موضوع بشری است. تا زمانی که فضای باز سياسی در ايران نباشد، تا زمانی که شما نتوانيد مناظره‌ی عمومی داشته‌ باشيد، نمی‌توانيد افکار عمومی را عملا بسنجيد و ميزان بگيريد. هيچکس نمی‌تواند اين ادعا را بکند. برای همين می‌گويم اولين دغدغه‌ ما بايستی هرچه زودتر رسيدن به آن فضای باز سياسی باشد؛ به حق انتخاب باشد. اين می‌تواند دستور کار هر حزب و هر ايدئولوژی‌ای باشد.
اتحاد بر مبنای اين تفاهم است که رأی خودت را در جيب خودت داشته‌باش، جمهوری‌خواه می‌خواهی باشی، مشروطه‌خواه می‌خواهی باشی، چپ می‌خواهی باشی، باش و بمان! اصلا مسئله‌ ما امروز اين نيست. مسئله‌ ما اين است که تا روزی که بنده، شما و ديگری نتوانيم در مملکت خودمان، در يک قالب دمکراتيک، رأی خودمان را بدهيم، نمی‌توانيم نظرات خود را پيش ببريم. بالاخره اکثريت می‌برد ولی حق اقليت هم حفظ باشد؛ اين را فقط در نظام‌های دمکراتيک سراغ داريم. اول به آن برسيم بعد بگذاريم مردم انتخاب کنند. بالاخره مردم رأی می‌دهند، يا حزب شما می‌برد يا حزب من. الآن وقت دعوا سر حزب و اين‌که چه کسی می‌خواهد رئيس جمهور و يا نخست وزير شود نيست. ما اول بايد از مرحله‌ گذار از اين رژيم بگذريم و زمينه‌ی آن را فراهم کنيم. بنا بر اين من می‌گويم برويم اين حق را در مملکت خودمان پياده کنيم. برای رسيدن به آن‌جا، هيچ جريانی با هر ادعائی که داشته‌باشد به تنهائی نمی‌تواند اين کار را انجام دهد. رژيم جمهوری اسلامی تصادفی نيست که همه کار کرده تا هرگز نگذارد چنين اتحادی بين نيروهای مخالف خودش در بخش بزرگ اپوزيسيون دمکراتيک بوجود آيد. به هر ترفندی که بخواهد دست زده، پول هزينه کرده، آدم‌ها را خريده، نفوذ کرده... مسلما اين کارها را خواهد کرد. در مقابلش ما چه‌کار بايد بکنيم؟ يا می‌توانيم آب به آسياب جمهوری اسلامی بريزيم يا در مقابل بگویيم که اين‌جایش را کور خوانده‌ای، اينجا ما در تله نمی‌افتيم، اين‌جا ما می‌دانيم بازی از چه قرار است. ما کار خودمان را انجام می‌دهيم، در مقابلت هم می‌ايستيم. اگر از راه ساده نخواهی از حکومت پائين بيائی، پائين‌ات می‌کشيم. نه با جنگ، نه با انقلاب، نه با کودتا ولی برمبنای يک سياست مقاومت مدنی و به ‌دور از خشونت. چرا اين را می‌گويم؟ به ‌خاطر اينکه اين تغيير پديده‌ی خيلی مهمی است، بدون مشارکت مستقيم نيروهای انتظامی همين رژيم، اين انتقال به‌دور ازخشونت مشکل خواهد بود. اين جزو فاکتورهائی است که بايد درنظر بگيريم. وقتی که مردم می‌شنوند «مرگ بر جمهوری اسلامی»، خيلی‌هائی که در همين رژيم جمهوری اسلامی خسته‌اند و کاره‌ای هستند فکر می‌کنند که نکند ما هم جزو اين «مرگ» هستيم. آيا وقتی می‌گوئيم «مرگ بر جمهوری اسلامی»، به اين معناست که اين نظام و حکومتگرانش مشکل ايجاد کرده‌اند يا اينکه می‌گویيم هر کس که در اين رژيم هست هم بايستی با آن پایين رود؟ فکر نکنيد مهم نيست. آن پاسدار، آن بسيجی، مردد است و نمی‌داند پایش را کجا بگذارد، از سوی ديگر نمی‌داند چه جایگزينش است، کدام نيرو و چه تشکلی؟ بنابراين هنوز اين را لمس نمی‌کند. نهايت امر اين است که می‌گويد من کمی از دستور سرپيچی می‌کنم ولی هنوز به اين سو نمی‌آيد. آن تکنوکرات يا بوروکراتی که در بخش ادارات حکومتی است می‌گويد تکليف من چه می‌شود؟ به دست غربی‌ها بيندازيم؟ آمريکائی‌ها بيايند ايران را هم به هم بريزند و مثل عراق همه را از کار بی‌کار کنند؟ نه، اين را هم نمی‌گویيم. ما می‌گویيم نه، دنيا دخالت نکند، ما به دنيا می‌گویيم از ديد ابزاری بيایيد به ما کمک کنيد. از نظر تکنولوژی حمايت کنيد. فضای رسانه‌ای را در جایی که رژيم فشار می‌آورد کم کنيد يا بيشتر کنيد. مثلا وقتی که نوکيا و زيمنس برای جلوگيری از مبارزات مردم تکنولوژی به رژيم می‌فروشند، ضدش را شما می‌توانيد بدهيد.

چگونه بايد پيش رفت؟

- ... اولين شرط، امکان ايجاد فضای انتخابات آزاد در ايران است و اولين شرط انتخابات آزاد اين است که من حق داشته ‌باشم بگويم: رفراندوم بر سر «جمهوری اسلامی آری يا نه». تکلیفمان  را با اين رژيم از طريق دمکراتيک مشخص کنيم. اگر باور داريم که اکثريت مردم ايران خواهان اين رژيم نيستند، طبيعی است که مرحله‌ی بعدی، پيش‌بينی نظام بعدی است. انتخاب يک مجلس مؤسسان، در آن دوران گذار؛ يک حکومت موقت بايستی تشکيل شود، يک دولت موقت، يک دولت ائتلافی برای اداره‌ی امور موقت کشور در يک زمان حداکثر يک سال‌ونيمه. در اين فاصله احزاب سياسی تشکيل می‌شوند، مطبوعات آزاد هستند، مردم ايران دائم از بحث‌های احزاب سياسی آگاه خواهند شد و شرايط انتخابات اولين مجلس مؤسسان که برای پرداختن به تعريف و طرح قانون اساسی‌ آينده نظام دمکراتيکی که می‌خواهيم و اميدوارم مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر باشد؛ فراهم می‌شود. اگر بخواهم نظرخاص خودم را بگويم، دو قانون اساسی که از نظر متن ۹۹ درصدش مشابه است؛ يکی در قالب مشروطه‌ی پادشاهی، يکی در فرم جمهوری و نهايتا با جزئياتی متفاوت درانتخابات رياست جمهوری، يا فرض کنيد نخست‌وزير به معرض رأی عمومی گذاشته می‌‌شود و در يک رفراندوم ثانوی، آن قانون اساسی پيشنهادی و فرم نهائی‌اش از طريق رفراندوم دوم تثبيت شده و تعيين نوع نظام و محتوای آينده نظام از اين طريق تصويب می‌شود. مرحله‌ی آخر، فاز انتخابات اولين مجلس دمکراتيک نظام جديد خواهد بود و انتخابات تشکيل اولين دولت حکومت جديد. احزاب سياسی هم همان‌طور که گفتم در يک سال ‌ونيم آماده‌گی يارگيری‌ها و تبليغات‌شان را داشته‌اند.

چه تفاوتی بين اين جنبش و انقلاب سال ۱۳۵۷ می‌بينيد؟

- اين جنبش بر خلاف سال ۱۳۵۷ تيری در تاريکی نيست، که مثلا فعلا از شر شاه خلاص شويم بعد ببينيم چه می‌شود. هم‌اکنون نصف بيش‌تر مخالف‌های پدرم، جريانات چپ ديروز، دارند انگشت خودشان را گاز می‌گيرند که عجب خاکی به سر خودمان ريختيم. برويد بپرسيد. خيلی‌هاشان را من خودم می‌شناسم. تفاوت با سال ۵۷ اين است که من خودم از استاد دانشگاه تهران شنيده‌ام که می‌گفت عکس خمينی را در ماه ديده‌است! می‌خواهيد ديگر به شما چه بگويم؟ من به اين مردم و توان و قابليت و پتانسيل‌شان اعتقاد دارم. عقل سليم يک راننده‌ تاکسی در ايران امروز به صد تا استاد دانشگاه ديروز ما می‌ارزد! عقل‌اش به واقعيات جامعه‌ی ما بيش‌تر می‌رسد. چون اين واقعيات را مستقيما چشيده‌است.................


tisdag 22 november 2011

بخشی از روشنگریها شاهزاده رضا پهلوی در کتاب زمان انتخاب

........................
دارایی شخصی شما چقدر است ؟ آیا در این مورد شفافیت به خرج میدهید ؟

روزی که لازم باشد شفافیت مطلق را در این مورد نشان خواهم داد . اما مدام که هیچ موضع رسمی را اشغال  نمیکنم ، وضعیت شخصی من به کسی مربوط نیست . در هر حال، این وضعیت با ان چه دیگران تصور میکنند خیلی فاصله دارد . من به زحمت امکان حفظ سطح زندگی خانوادگی را دارم که چنان که خودتان میبینید باز با آنچه برخی تصور میکنند فاصله بسیار دارد. تنها  به یاری مادرم قادر به انجام این مهم هستم . از بیست و هشت سال  پیش خودم را تماما وقف نجات ایران کرده ام و در این راه هم انرژی و بخش بزرگی از پس انداز شخصی ام را صرف کرده ام بی آنکه از مخاطرات آن نگرانی به دل راه دهم . واقعیت هیچ ربطی به برخی شایعات ندارد که ثروتی هنگفت را به من نسبت میدهند .
درامد شما چقدر است ؟ آیا صاحب املاکی هستید ؟
از ملک خود هیچ درآمدی به دست نمیآورم . من مالک خانه ام هستم . چنانکه میبینید ، منزلی راحت است اما مجلل نیست . کمی در بانک پول دارم که قدری تولید سود میکند . اما بدون کمک هموطنانم قدر نخواهم بود از عهده همه هزینه های مربوط به فعالیت سیاسی ام برایم و در نتیجه نخواهم توانست خود را تماما وقف ایران کنم .
اگر شخصا ثروتی ندارید ، آیا از دارایی هایی که خانواده تان از ایران خارج کرده ، بهره میبرد ؟
همه دارای های ما در ایران ماند . اگر در پی اسناد غیر قابل انکاری هستید ، به مدارک شکایت من به دادگاه از یکی از بستگانم رجوع کنید که اداره میراث پدرم را به او واگذار کرده بودم . همه ارقام در این پرونده علنی موجود است و میتوانید آنها را از نظر بگذرانید . اینگونه خودتان به این حقیقت پی خواهید برد که وضعیت مالی خانواده ام از آنچه عده ای کوشیدند القا کنند ، بسیار فاصله دارد . این شکایت ماجرای قدیمی است که زیان های بسیاری برای ما به بار آورد .
شخصا از بیست و هشت سال پیش بخش بزرگی از درامد شخصی ام را صرف فعالیت هایم کرده ام ، با این حال، قادر نیستم به تنهایی منابع ملی یک جنبش سیاسی را تامین کنم ، هر چند تنها میتوانم در تامین برخی از هزینه ها سهمی بر عهده بگیرم . اما همانطور که گفتم ،  بدون کمک و پشتیبانی هموطنان میهن پرست قادر به ادامه فعالیت هایم نبوده ام .
اگر خانواده پهلوی تا این حد آماج تهمت و افترا قرار گرفته ، چرا بیش از این علیه مفتریان خود به دادگاه شکایات نبرده است ؟
بسیار اوقات علیه این با آن رسانه شکایات کرده ایم و هر بار رای دادگاه به نفع ما بوده است . در آغاز انقلاب در یک از شبکه های تلویزیونی آمریکا پدرم را متهم کردند که ۵۳ میلیارد دلار از کشور خارج کرده است ! آیا میتوانید تصور کنید ؟ کل درامد نفتی ایران از زمان کشف نخستین ذخیره نفت تا روز انقلاب از ۱۳۰ میلیارد تجاوز نکرد ! بر اساس این افترا ، پدرم ۴۰% از بیش از هفتاد سال درآمد نفتی را پنهان کرده بود ؟ این حرف مضحکی است !
این قبیل سخنان مرا به یاد شوخی ای در مورد ملایی میاندازد که مردی را به تحمل هزار ضربه شلاق محکوم کرده بود و متهم در پاسخ به ملا گفته بود :
"یا شما شمردن نمیدانید یا هرگز یک ضربه شلاق نخورده اید !"
آدم میتواند هر چه دلش میخواهد بگوید، اما این اتهام ها هم زخم زننده است و هم جز افترا چیز دیگری نیست . متاسفانه ، ما تنها قربانیان این اتهام ها نیستیم . بدتر از آن اعدام نوجوانان پانزده شانزده ساله در ایران به اتهام قاچاق مواد مخدر است ، در حالی که آنان در حقیقت زندانیان سیاسی هستند . این رژیم یک ملت را متهم کرده است .
مثبت ترین بعد در فعالیت پدرتان که به آن بیش از همه میبالد کدام است ؟
از یک طرف ، فعالیت او در خدمت به زنان ایران است . یکی از اصلاحات بزرگ انقلاب سفید در ۱۹۶۳ استقرار برابری میان زن و مردان در حوزه حقوق فردی ، حق طلاق ، تربیت فرزندان ، حق رای دادن و انتخاب شدن بود . به یاری پدرم ایران بیش از تمام کشورهای مسلمان پیشرفت کرده بود . زنان ارزش و منزلت یافتند و وارد زندگی فعال ، خدمات عمومی ، آموزش ، ارتش و غیره شدند . به شکرانه همین اصلاحات ، زنی مانند شیرین عبادی ، برنده جایزه صلح در سال ۲۰۰۳، توانست به مقام قضاوت برسد . در این تحول مادرم نقش به سزایی داشت . با گذشت زمان ، بسیاری به همه آنچه در آن زمان برای زنان صورت گرفت ، اعتراف میکنند .
از طرف دیگر، مشخصا به سیاست خارجی متعادل پدرام افتخار میکنم . در طول پادشاهیش ، پدرم ایران را که روی آن چندان حساب نمیشد ، به کشوری قدرتمند و خود فرمان در میان ملتها بدل کرد . ایرانی که علاوه بر جهان آزاد ، خاورمیانه نیز میتوانست روی آن حساب کند. فراموش نکنیم که در آخرین سالهای پادشاهی پدرم ، کل منطقه خلیج فارس از امنیتی کامل بهره مند بود ، بی آنکه سپاهیان خارجی ناگزیر از استقرار در آنجا باشند . هیچ جنبش اسلام گرای تروریستی ای نتوانسته بود در خاورمیانه ریشه بگیرد و این همر به یاری سیاست متعادل و با ثبات پدرم به دست آمده بود .
و در آخر ، نباید آثار مثبت امنیت واقعی در داخل کشور را از یاد برد . هنگامی که پدر بزرگم به قدرت رسید ، نا امنی در همه جای ایران حکمفرما با کشور در دست راهزنان بود . در اواخر سالهای ۱۹۷۰ ، یک زن تنها میتوانست در نمیه شب و در امنیت کامل در کوچه و خیابان رفت و آمد کند .
به غیر از آزادی سیاسی ، ایرانیان همه آزادی های فردی و اجتماعی را به دست آورده بودند . افسوس که با انقلاب نه فقط آزادی سیاسی به دست نیاوردیم ، بلکه غالب آزادیهایی را که نسلهای پیشین به دست آورده بودند ، از دست دادیم .
آیا پیش می آید که باطنا پدر خود را خطاب قرار دهید و پیش از تصمیم گیری از او در خواست نظر کنید ؟
صادقانه بگویم : نه ! زمان و زمینه ها تفاوت بسیار کرده اند . جهان بسیار تغیر کرده است. برای نمونه در حوزه اقتصاد چه مشورتی از او میتوانم طلب کنم ؟
هیچ چیز امروز با آن چه در آن زمان بود ، قابل قیاس نیست . بخش بزرگی از فعالیت های ما را خطر شوروی تعیین میکرد . اما شوروی امروز از میان رفته و اگر سازمان ناتوی امروز را در نظر بگیریم برخی از اعضای کنونی اش در آن زمان عضو پیمان ورشو بودند . و بالاخره وضعیتی که در آن به سر میبرم تبدی که از سی سال پیش در آن زندگی میکنم و ائتلاف با مخالفان قدیمی ، هیچیک از اینها را پدرم تجربه نکرده بود .
به نظر میرسد که امروز از پدرتان فاصله گرفته اید . اما آیا در نخستین سالها از خود نمیپرسیدید که اگر پدرتان در قید حیات بود چه واکنشی نشان میداد و چگونه در مورد شما داوری میکرد ؟
حقیقتا نه ! چون همه چیز فرق داشت . هیچیک از چیزهایی که روی داد پیش بینی نشده بود ، همه چیز به سرعت اتفاق افتاد . در فوریه ۱۹۷۹ یک رژیم انقلابی در ایران مستقر شد ، پدرم در ژوئیه ۱۹۸۰ در قاهره در گذشت . در سپتامبر همان سال جنگ با عراق آغاز شد و میلیونها ایرانی راهی تبعید شدند .
آیا مرگ زود رس پدرتان مانع برای شما نشد ، به این معنا که نگذاشت با هم ترازنامه رژیم را ترسیم کنید ؟ یا بالعکس این حادثه شما را آزاد کرد ؟
این امر به آزادی من منجر شد ، زیرا ناچارم کرد که به تنهایی بیندیشم و تصمیم بگیرم . هم چنین میتوانم آزادانه تر با کسانی که با پدرام مبارزه کردند صحبت کنم . من پسر او و وارث نهاد پادشاهی ام . اما من ادامه دهنده سیاستهای پدرم نیستم . برای رسیدن به این نقطه راه طولانی ای را پشت سر گذاشتم ، اما کسانی که امروز طرف گفتگوی من هستند میدانند که از ورای من با فعال سیاسی مستقلی روبرو هستند که حسابدار و مسئول گذشته نیست . آزادی امروز من امکان میدهد که تشکیل اجتماعی فراگیر و گسترده را مدنظر قرار دهیم . اجتمایی مرکب از کسانی که با پدرم مبارزه کردند ، کسانی که از او پشتیبانی کردند و خاصه همین نسل جدیدی که رژیم گذشته را نشناخته است . ..........................

نخستین گام در راه دمکراسی !



عفو عمومی و آشتی ملی!
اندیشه و نظرات شاهزاده رضا پهلوی در مورد اتحاد و عفو عمومی.
 
پاینده ایران و ایرانی آزاد اندیش ! 

söndag 20 november 2011






شعری که فریدون فرخزاد 10 روز پیش از کشته شدنش در بزرگداشت فروغ در سوئد خواند

هیچ میدانی ز درد من هنوز
از درون گرم و سرد من هنوز
هیچ میدانی چه تنها مانده ام
چون صدف در عمق دریا مانده ام
هیچ میبینی زوال برگ را
ابتدا و انتهای مرگ را
هیچ می بینی نهاد و ریشه را
یاد داری لذت اندیشه را
هیچ می بینی چه سبز است این درخت
شاخه ای می چینی از اشجار بخت

هیچ باران را تما شا میکنی
چشمه ساران را تماشا میکنی
میزنی دستی به گیتاری هنوز
میدمد از پنجه ات باری هنوز
هیچ سازی در صدایت میخزد
نقش پروازی ز پایت میخزد
هیچ میدانی زبان من چه بود
لحن این و لفظ آن من چه بود
گوئیا بشکسته بالم در سخن
شمع بی رنگ زوالم در بدن

خسته ام از باور و نا باوری
می نخواهم ارتفاع دیگری
عمق تبدار زمینم آرزوست
یا شبی در مسلخ تاریک دوست
سینه ام پر بار و بارم از صداست
نیک اگر بینی همه مقصد تراست
رنگ تدبیر جهان من تویی
برگ سبز استخوان من تویی
خواب میبینم هنوز از شانه ات
خانه میگیرم درون خانه ات

دردم از اندیشه ام بیدار تر
نفس حیوانی به چشمم خوارتر
در سکوت خود اعیان می بینمت
اوج طغیان بیان میبینمت
من جهان را بر دو عالم داده ام
از درون خود جهانی زاده ام
این جهان جای زوال عشق نیست
جای حیوان در روال عشق نیست
جای درد بی زبان درد هاست
جای تکمیل مزامیر صداست

جای تذهیب فلات سینه است
جای ترویج حق آئینه است
گر چه تو با این جهان بیگانه ای
گر چه دور از ذهن سبز خانه ای
لیک من با عشق پایت میدهم
در جهان خویش جایت میدهم
تو دگر چیزی به جز من نیستی
من تو هستم تو به جز من کیستی
آشنایی با همه زیرو بمم
گر چه پنداری که در هستی کمم

آه من را از درون من مگیر
نور را از قطره خون من مگیر
خیمه های عشق را ویران مکن
سینه ام را خالی از ایمان مکن
آفتابیم و به خود تابیده ایم
هر چه عالم بود آنرا دیده ایم
پس جهان را در جهان من بدان
زهد کاذب را ز طرح دل بران
من جهان را در ته شب یافتم
از سیاهی آفتابی یافتم

آفتاب من تویی در عمق شب
بس که تابیدی به من مردم ز تب
از تب مرگ است این گفتارها
ریشه ها و پودها و تارها
ما پر از جوش و خروش مقصدیم
فکر پرواز نود اندر صدیم
از سخن چون عشق میماند ز ما
پس رها کن خویش را در صدا
چون صدا عشق است و پرواز است عشق
در نهایت جمله آغاز است عشق

عشق جان است و جهانی در سخن
وآن جهان آکنده از گفتار من
من همه ذرات نورم در شتاب
خود دلیلم بر وجود آفتاب
لیک در من جز غمی بیدار نیست
این سخن هم انتهای کار نیست

ایران، هدف دائم امپریالیسم

مقاله لو پست به نیم قرن تاریخ

ایران، هدف دائم امپریالیسم

اعلام دولت های اسراییل، آمریکا و بریتانیا مبنی بر حمله علیه ایران تأیید می کند که این کشور [با هر حکومتی] از اواخر جنگ جهانی دوم به یک هدف مهم برای امپریالیسم غربی تبدیل شده است.

۱۹ اوت ۱۹۵۳: کودتای سازمان سیا
پس از جنگ، محمد مصدق رهبر یک ائتلاف حزبی شد که شعارش ایجاد دموکراسی در نظام سیاسی و ملی کردن صنعت نفت بود. صنعت نفت در آن زمان تحت سلطه بریتانیا قرار داشت.
در تاریخ ۲۸ آوریل ۱۹۵۱ شاه به دنبال فشارهای مردم مجبور شد مصدق را به عنوان نخست وزیر برگزیند. مصدق سه روز پس از آن لایحه ای را به مجلس پیشنهاد داد که در آن شرکت بریتانیایی ملی اعلام می شد و مجلس نیز این لایحه را تصویب کرد. ازنظر امپراطوری پیر استعمارگر، ایرانیان می بایست بهای این اقدام را گزاف پرداخت کنند.
بریتانیا و ایالات متحده نفت ایران را تحریم کردند و درنهایت در سال ۱۹۵۳ تصمیم گرفتند که مصدق را سرنگون کنند. آنها اجرای این عملیات مخفی [عملیات آژاکس] را به عهده سازمان سیا گذاشتند.
کودتا در ۱۹ اوت ۱۹۵۳ روی داد. شاه به عنوان همدست این عملیات به صورت غیرقانونی مصدق را از منصب خود خلع کرد و نخست وزیری مطیع اوامر خود را جایگزین او کرد. او همچنین احزاب مخالف را غیرمشروع خواند و به کمک دستگاه های اطلاعاتی آمریکا و اسراییل یک پلیس سیاسی به نام ساواک با عملکردی وحشیانه بر سر کار آورد.
صنعت نفت به دست یک کنسرسیوم بین المللی افتاد.
شاه در سال ۱۹۷۹ پس از سال ها سرکوب خونین علیه مخالفان به وسیله انقلاب اسلامی سرنگون گردید. او به ایالات متحده پناهنده شد.

۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰: حمله صدام حسین به ایران
صدام حسین جنگی را آغاز کرد که ۸ سال به طول انجامید و دخالت غربی ها به ویژه فرانسه در آن محرز بود.
فرانسه از همان ابتدای درگیری در کنار عراق قرار گرفت. فرانسه در تاریخ ۱۸ نوامبر ۱۹۷۵ با این کشور قراردادی را مبنی بر انتقال دانش هسته ای امضاء کرده بود. ۱۴ کیلوگرم اورانیوم ۲۳۵ در سال ۱۹۸۱ تحویل عراق شد.
فرانسه از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۸۸ به ارتش عراق هواپیماهای جنگنده، هلی کوپتر، نفربر، توپ های اتوماتیک و بیش از ۱۵ هزار انواع راکت و موشک به ارزش حدود ۲۰ میلیارد دلار فروخت. بین سال های ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۵ پنج جنگنده سوپراتاندارد مجهز به موشک های اگزوست که برای ازبین بردن تجهیزات نفتی به کار می رفت به ارتش عراق فروخته شد.
علی رغم اینکه پروتکل بین المللی ۱۹۲۵ فروش تسلیحات شیمیایی و بیولوژیکی را ممنوع کرده بود، عراق از سال ۱۹۸۳ از این گونه تسلیحات علیه ارتش ایران استفاده کرد. تعداد قربانیان ایرانی این تسلیحات ۷۰ هزار نفر، از جمله ۱۰ هزار کشته، تخمین زده می شود.
بکارگیری و استفاده از این تسلیحات شیمیایی و بیولوژیکی تنها به کمک دانش کشورهای غربی امکان پذیر بود: یک کشت بیولوژیکی آزمایشگاهی تحت نظارت شدید ارتش آمریکا به عراق ارسال گردید؛ دو کارخانه تولید گازهای شیمیایی در عراق ساخته شد، یکی توسط شرکت چندملیتی آمریکایی هالیبرتون و دیگری توسط یک شرکت فرانسوی- آلمانی.
درعین حال، ایالات متحده تمامی قطعنامه های سازمان ملل را که جنایات جنگی عراق را محکوم می کردند وتو کرد.
ایالات متحده در جبهه ها به طور مستقیم در کنار صدام حسین بود: ناوشکن های آمریکایی تقریباً دو سکوی نفتی ایران را به طور کامل نابود کردند [۱۹ اکتبر ۱۹۸۷]؛ طی یک عملیات گسترده یک سوم ناوگان ایرانی خنثی گردید و ۸۷ سرباز نیروی دریایی ایران کشته و بیش از ۳۰۰ نفر زخمی شدند [۱۴ آوریل ۱۹۸۸].
زمانی که این جنگ که ازسوی صدام و دوستان غربی آن زمان اش آغاز شده بود پایان یافت، ایران در حدود یک میلیون کشته داده بود و حداقل ۷۰۰ هزار نفر جانباز و شیمیایی شده بودند.
تهدیدهای یک جنگ جدید علیه تأسیسات ایران که ازسوی شیمون پرز مطرح شد بی نهایت هشداردهنده است. سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه نیز به درستی اظهارات او را "یک اشتباه بسیار جدی با پیامدهای غیرقابل پیش بینی" توصیف کرد.
این تهدیدها بسیار جدی تر از تهدیدهای ایالات متحده و انگلستان است که پیش بینی یک حمله بازدارنده علیه ایران را می کردند. مسأله "تهدید هسته ای" بهانه ای است که برای توجیه حمله "بازدارنده" علیه ایران که در تناقض کامل با اعلامیه سازمان ملل است به کار می رود.
این نیز به مانند بهانه "وجود سلاح های کشتارجمعی در عراق" قبل از حمله نیروهای آمریکایی، یک بهانه است.
 منبع: لو پست، ۱۹ نوامبر

fredag 18 november 2011

روشهای دیگری برای مبارزه با رژیم ایران وجود دارد ! رضا پهلوی

بار دیگر شاهزاده رضا پهلوی  صدای میهن در بند و هم میهنان مظلوم را امروز  به گوش جهانیان از طریق مصاحبه ای در شبکه اروپا یک رساندند .
ایشان با بیان راستیهائی که خواست اکثر هم میهنان ماست بیان داشتند که میهن من را بمب باران نکنید ، راههای دیگری برای مبارزه با رژیم کنونی ایران وجود دارد .

ایشان در بخشی از سخنان خود اشاره داشته اند که وظیفه من حفظ امنیت هم میهنانم است .

پاینده ایران و ایرانی آزاد اندیش

tisdag 15 november 2011

امروز فقط اتحاد درمان درد ماست !





باید دید که چه کسانی با یک اتحاد ملی مردمی برای سر نگونی رژیم اشغالگر که میهن همه ما را به گروگان گرفته و ویران کرده است مخالفت میکنند . آیا هدف همه ما رسیدن به آزادی و بر پائی دمکراسی برای میهن نیست ؟ پس چرا اینهمه مخالفت، با انگ زدن به یکدیگر چه کسانی سود میبرند ؟ 
امروز اتحاد به معنا این نیست که از عقاید و خواستهایمان بگذریم بلکه راه را برای رسیدن به امال و آرزوهایمان هموار میکنیم . امروز همه ما میبایست به میهن و تمامیت ارضی آن بیاندیشیم فقط به ایران فکر کنیم و بدانیم که اگر میهنی نباشد به جمهوری ، نه به پادشاهی خواهیم رسید . یک اتحاد ملی لازمه رسیدن به هدف یعنی آزادی میهن میباشد . هیچ یک از گروه های اپوزیسیون به تنهایی قادر به مقابله با کرکسان ویرانگر میهن نیستند . تنها یک اپوزیسیون همگام و همراه میتواند موفقیت حاصل کند . پاینده ایران و ایرانی آزاد اندیش !





آن درد کدام است که درمان شدني نيست؟
و آن لطمه کدام است که جبران شدني نيست؟
بيمار وطن اين همه از درد چه نالد؟
دردي به جهان نيست که درمان شدني نيست
...آن را که بود در صدد تفرقه ما
...برگوي که اين جمع پريشان شدني نيست
هر چند که امروز خوشي جنس گران است
آن جنس گران چيست که ارزان شدني نيست؟
کم گوي که آسان نشود مشکل ملت
آن مشکل مرگ است که آسان شدني نيست
بدخواه وطن بهر تو دلسوز نگردد
زين گرگ بينديش که چوپان شدني نيست