fredag 27 april 2012

استقبال هممیهنان از نیروی دریایی ارتش ایران پس از آزاد سازی ابوموسی



استقبال هممیهنان از نیروی دریایی ارتش ایران پس از آزاد سازی ابوموسی

onsdag 14 mars 2012

گرامی باد 24 اسفند ماه، زادروز رضا شاه بزرگ



رضا شاه (۱۲۵۶ آلاشت - ۱۳۲۳ ژوهانسبورگ) شاه ایران (از ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰) و بنیانگذار ایران نوین بود. سلطنت رضا شاه که با لقب کبیر نیز خوانده می شود به پایان فرمانروایی شاهان بی لیاقت قاجار و آغاز دوران حکومت پهلوی بود که با انقلاب قرون وسطایی مذهبی در 22 بهمن ۱۳۵۷ به پایان رسید...

رضا شاه فقید در دورانی که سردار سپه بود

دوره کوتاه حكومت رضا شاه پهلوی، ايران پذيراي پيشرفتهاي بسيار شد. پيشرفتهايي كه هضم آن در آن دوره براي بسياري و اين دوره براي اندكي هنوز دشوار است. دادگستري ملي، حقوق برابر زن و مرد، دانشگاههای مدرن و سراسری، بیمارستانهای مجهز، آموزش و پرورش اجباري و مجاني، ارتش مدرن ملي، ارتباطات جديد، سازمانهاي امنيتي و انتظامي، بهداشت و درمان عمومي، كشاورزي مكانيزه، ورزش و تربيت بدني، وزارتخانه‏ها و ادارات، صنايع سنگين و نيمه‏سنگين و سبك، صنايع جنگي، دانشگاههاي نظامي و انتظامي، دستگاه ديپلماسي، آموزش و توسعه هنر، بيمه و تامين اجتماعي، سيستم بانكداري مدرن، و ... و البته كادري از ميان مردم سرزمينمان با همه بدآموزي‏ها و آموزه‏های قرون وسطایی هزار و چهارصد ساله اعراب بادیه‏نشین و اشتباهات و غرض‏ورزان وقت جهان. هنوز هم برخي كسان قصد مقايسه دو دوره پيش و پس از روز واقعه را دارند و اين قياسي است كه تنها در لفظ مي‏گنجد و در واقع مايه شرم و حسرت است.


رضا که کودکی یتیم بود دوران خردسالی را در فقر مطلق گذراند. از نوجوانی به نظام پیوست و مدارج ترقی را طی نمود. در روز سوم اسفند سال ۱۲۹۹، کودتایی را به جهت جلوگیری از گسترش و نفوذ بلشویکها ترتیب داد. در نتیجهء این کودتا، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان تهران را اشغال کردند. رضاخان در مقام وزیر جنگ، با لیاقت تمام بسیاری از ناآرامی‌ها و راهزنی‌ها را از بین برد. در سوم آبان ۱۳۰۲ رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار به نخست‌وزیری منصوب شد و ابتدا تلاشی در جهت جمهوری خواهی نمود. ولی با مخالفت برخی روحانیون از جمله مدرس که خواستار نگهداری نظامی پادشاهی بر اساس قانون مشروطه بودند، در سال ۱۳۰۴ به پادشاهی رسید.

در بیست و چهارم آذر ۱۳۰۴ خورشیدی، رضا خان پهلوی در مجلس شورای ملی حاضر شد و با ادای سوگند به طور رسمی به عنوان سردودمان پهلوی وظائف پادشاهی را بر عهده گرفت.


سخنرانی مخالفان انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی در مجلس (همچون دکتر محمد مصدق و سید حسن مدرس) نشان از آن دارد که آنان منکر نقش رضاخان در برقراری نظم در کشور نبوده اند. بلکه استدلال مخالفان چنین بود که با توجه به اینکه پادشاه مشروطه به طور عملی اختیار حقوقی کشورداری را ندارد و این اختیارات یکسره به نخست وزیر واگذار شده است، لذا حیف است که نخست وزیر موفقی مانند سردارسپه به عضوی خنثا همچون پادشاه مشروطه تبدیل شود. زیرا چنانکه بخواهد همچنان مصدر امور باقی بماند ناچار به ورطهء دیکتاتوری خواهد افتاد. تجربه سالهای بعد، صحت این استدلال را به اثبات رساند.

رضا شاه فقید در طی تنها 16 سال، ایران را از کشوری بسیار فقیر، عقب مانده، بدون امکانات اولیه، به کشوری مدرن در سطح منطقه تبدیل کرد. اقدامات وی در کوتاه کردن دست انگلیسی ها و سایر استعمارگران از ایران، خشم استعمار پیر یعنی انگلیس را برانگیخت. با حملء همه جانبهء نیروهای روس و انگلیس به ایران در سوم شهریور 1320، در 20 شهریور ۱۳۲۰ تحت فشار نیروهای استعمارگر انگلستان مجبور به ترک کشورش گردید و سه سال بعد در ژوهانسبورگ (آفریقای جنوبی) در حالی که به شدت لاغر و نحیف گشته بود، درگذشت.


رضاشاه فقید، برنامه‏هاي بسیار گسترده‌ای را برای سامان‏دهي اداری و اقتصادی کشور ایران به دست گرفت. ایران فاقد نظام اداری، ارتش منسجم، راه، نظام بانکی و اقتصادی مدرن و حتا غیرمدرن بود و شیوه ملوک الطوایفی جایی برای قدرت مرکزی نگذاشته بود. از دیدگاه جهانی نیز شرایط چندان آرام نبود. ایران در محاصره نیروهای بزرگ، روسیه در شمال و انگلیس در جنوب بود. انگلیس می‌کوشید از ایران به عنوان راهی برای سلطه‌جویی‌های خود در هند و خاوردور بهره بگیرد.

رضاشاه پهلوی طی شانزده سال سلطنت، درگیر تکوین دولت مدرن در ایران بود. رضا شاه فقید در این 16 سال، شب و روز به فکر آبادانی و توسعه ایران بود. در همین هنگامه‌ها، آلمان به رهبری آدولف هیتلر جنگ جهانی دوم را آغاز کرد. رضاشاه در دوره پادشاهی خود با قدرت سلطنت کرد و تمام امور مملکتی را در دست خود داشت. رضاخان در زمینهء نفت، قرارداد دارسی را کنسل کرد. پيش از به مسند رسيدن رضاخان، انگليسي‎ها برنامه‎هاي گسترده‏اي براي تقسيم ايران داشتند كه از جملهء آنها، تاسيس و ادارهء يك نيروي مزدور در خوزستان به نام پليس جنوب بود. در خوزستان، فردي از مزدوران انگليس به نام شيخ خزغل، قصد داشت خوزستان را از ايران جدا كند. (نظير همان بلايي كه بر سر استان نوزدهم عراقي يعني كويت آورده شد) رضا شاه فقید، با قدرت، تمامي اين طوايف سركش و مزدور را سركوب نمود و ايران را يكپارچه نگه داشت. مرزهای ایرانی که امروز داریم بسیار مدویون او هستیم.


همانطور که پیشتر گفته شد، رضا شاه در عین حال در راستای برنامه‏هاي گسترده‌ای که برای سامان اداری و اقتصادی کشور در سر داشت، برای نوسازی ساختار فرسوده جامعهء ایران، خدمات فراوانی کرد که برخی از مهم‌ترین آنها عبارتند از :


* یکی کردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش متحد و پرقدرت ایران.

* تاسيس نيروي هوايي با هواپيماهاي به روز.

* فرستادن دانشجویان ایرانی به بهترين دانشگاههاي خارج جهت تحصیل.

* پایه‌گذاری بانک ملی ایران. (تاسيس نظام بانكداري)

* کشیدن راه‌آهن سراسری ایران.

* لغو کاپیتولاسیون.

* کشف حجاب.

* تأسیس رادیو و خبرگزاری پارس.

* تأسیس دانشگاه تهران.

* گسترش آموزش همگاني رايگان و استاندارد.

* راهسازي و توسعهء سيستم ارتباطي ايران.

* گسترش صنایع مادر و سنگين.

* تأسیس فرهنگستان ایران.

* تاسيس اولين كارخانهء هواپيماسازي در خرمشهر.

* جایگزین کردن تقویم خورشیدی جلالی به جای تقویم هجری قمری به عنوان تقویم رسمی ایران.

* از بین بردن کامل یاغیان منطقه‌ای و قبیله‌ای که هرکدام خود را «خان» میخواندند و مانع انسجام ملی و پیشرفت ایران می‌شدند (کسانی همین یک خدمت رضاشاه را مهم‌ترین و دشوارترین چالش دوران او برمی‏شمرند).

* نجات خوزستان از چنگ شیخ خزعل که در غیر این‏صورت به احتمال زیاد امروز خوزستان برای خود کشوری جدا و نفت خیز مانند کویت بود که با دسیسیه‌های «پتروپولیتیک» پدید آمده بود و شیخ خزعل «امیر» آن کشور می‌شد.

* کوتاه کردن دست آخوند و روضه‏خوان از ادارهء امور کشور


از بزرگترین و با ارزش ترین ویژگیهای رضاشاه، دشمنی وی با عقاید و خزعبلاتی بود که اکنون به نام علوم حوزوی به مغز جوانان ایران خورانده می‏شوند. این علوم ذهنی و بی‏ارزش، همانطور که دیدیم و می‏بینیم دودمان ملت ایران را بر باد داد و اکنون بر سر تاری موی دختری یا نوع پوشش پسری، زندانها و شکنجه‏گاه ها برپا کرده‏اند و این کج‏اندیشی وحشتناک و خرافات آخوندی همان است که اعلاحضرت رضا شاه بزرگ آن در بیش از هشتاد سال پیش می‏دید و لمس می‏کرد. برای بهتر درک کردن خدمات این شاه فقید همین قدر باید گفت که آخوندها و اسلامیون تهی مغز، سی سال است که از وی بد می‏گویند اما تاکنون نتوانستند یک بیستم راه‏آهنی را که رضا شاه تقریبن با دستان خالی ساخت بسازند و هنوز که هنوز است شیراز به راه آهن سراسری ایران متصل نشده است!


شهریور 1320

در روز سوم شهریور ۱۳۲۰ نیروهای شوروی از شمال و نیروهای بریتانیا از جنوب به ایران حمله کردند و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سمت تهران آمدند. ارتش ایران پس از مقاومت، به سرعت متلاشی شد. رضاشاه را وادار به استعفا كردند. متفقین با انتقال سلطنت به پسر و ولیعهد او شاهپور محمدرضا پهلوی موافقت کردند.



تبعید و مرگ

رضاشاه به اجبار نیروهای اشغالگر انگلیس، از بندرعباس با کشتی از ایران خارج شد. ابتدا او را به سمت هند بردند. بعد به جزیره موریس منتقل شد و بالاخره در آفریقای جنوبی در شهر ژوهانسبورگ تحت نظر قرار گرفت. رضا شاه روز ۴ مرداد ۱۳۲۳ در همان شهر درگذشت. پیکر او را به مصر بردند و در آن‌جا به امانت گذاشتند تا در اردیبهشت ۱۳۲۹ با تشریفاتی به آرامگاه حضرت شاه عبدالعظیم منتقل شد و در آرامگاه ویژه‏اش دفن شد.

رضا شاه در دوران تبعید بسیار کم سخن می گفت. یکی از آخرین وصیتهای او در نامه ای به محمدرضا شاه فقید این جمله است: «به ایرانیان بگویید که از آخوندها بیشتر بترسند تا از روسها و انگلیسها.»


عصمت الملوک دولتشاهی، همسر رضاشاه چنین می گوید: «رضاشاه گاهي كه در محوطهء باغ (در جزیره موریس) قدم مي‏زد، نسبت به اوضاع ايران اظهار نگراني شديد مي‎كرد و مي‏گفت: مي‏ترسم اوضاع كشور آشفته شود و پسرم بي‏مبالاتي كند و دوباره در كشور آخوندبازي راه بيفند.»


راه و روش رضا شاه برای ایرانیان آگاه همواره زنده و پاینده است و به زودی دودمان اسلام پرستان آدمکش که زمین و زمان را در حال توطئه برای حکومت ولایی خویش می بینند، بر باد خواهد رفت؛ چون خدا هست. چون عدل خداوندی است. نمی شود ده ها نفر را در روز عاشورا که روزش برای تمام ایرانیان حتا اقلیت های مذهبی محترم است کشت و سپس به یاوه گویی و توهم درباره جنگ سایبری پرداخت آن هم توسط سپاه پاسداران که روز به روز از حوزه کاریش که تنها امور دفاعی و جنگی است دور می شود و با همه چیز و همه کس کار دارد و حتا سخن خمینی را در مورد عدم مداخله نظامیان در مسائل سیاسی (غیرنظامی) کشور فراموش کرده است.


در مقابل آن جامعه‌ای كه بلندترین مقام را به من مفوض كرده، و مرا مسئول نظم و عهده‌دار رفاهیت خود قرار داده است، من نیز موظفم كه صیانت وطن را بر حفظ جان خود رجحان بدهم، و برهمه ثابت و مستقر سازم كه: همه چیز برای وطن. شب و روز استراحت را برخود حرام كرده‌ام، اساساً از بدو طفولیت وارد مرحله تفریح و تفرج و تعیش و خوشگذرانی و تن‌آسایی نبوده‌ام. برطبق عادات همیشگی، در تمام شبانه روز بیش از چهار ساعت نمی‌خوابم، و اخیراً یك ساعت از آن چهار ساعت نیز صرف تفكر و تتبع و تدقیق می‌شود. متصل به‌مطالعه و تحقیق احوال كشور ایران مشغولم. مسائل تجارتی و فلاحتی و انتظامی و معارفی را عموماً در نظر گرفته، با تناسب الاهم‌فالاهم توجه به‌همه را وظیفه ملی خود می‌شناسم. تاريخ دويست ساله ايران سفرنامه مازندران

söndag 12 februari 2012

بیست و پنجم بهمن، فریاد آزادی را از سر خواهیم گرفت !



هموطن دست در دست
و همصدا با هم  یکدیگر دوباره فریاد آزادی را سر خواهیم داد . به خاطر فرزندانمان ، عزیزان در خون غلتیده ، مادران و پدران و فرزندان  داغدار، برای آینده ایرانمان ، میهنی که چو آن نباشد ما هم نخواهیم بود . 



من امروز در پاسخ به بیانیه آقای رضا پهلوی فریاد میزنم و با همه هموطنانم یک صدا خواستمان را به گوش همه جهانیان میرسانم:

رفراندوم، رفراندوم این است شعار مردم  !

بیانیه سرباز وطن آقای رضا پهلوی :


این روزها را با گرامیداشت خاطره دو فرزند دلبند سرزمینمان، محمد مختاری و صانع ژاله و همچنین همه جانباخته گان راه آزادی گرامی می داریم. به دل شکسته و پر از اندوه و روح خستگی ناپذیر مادران و پدران محمد مختاری، صانع ژاله، سهراب، ندا و دیگر فرزندان دلیر و جاودان این سرزمین ، سوگند که تا آخرین نفس و با تمام نیرو به دادخواهی خون همه فرزندان ایران بر خواهیم خاست و تا آزادی همه زندانیان سیاسی-عقیدتی از پا نخواهیم نشست.


رفراندوم، رفراندوم
این است شعار مردم






fredag 6 januari 2012

به مناسبت 17 دی، روز رهایی زن ایرانی از کفن سیاه



سخنان رضاشاه :





زنان ایران در دوران ساسانی هم به نسبت زنان هم دوره خود در سایر نقاط جهان و هم به نسبت زنان پس از خود در ایران حضور بیشتری در جامعه داشته اند ولی یورش تازیان مسلمان همانگونه که بارها گفتم جایی است که کمر تاریخ ایران شکست و زنان ایرانی نیز در رده نخست ستمدیدگان این دوره بودند و متاسفانه تا قرنها در پستوی خانه ها زندانی شدند.

بزرگترین نمود این حبس خانگی زنان و دختران ایران بی گمان موضوع حجاب بود که برای اندک زمانهایی که این زنان می خواستند برای کارهای ضروری از خانه بیرون روند باید رعایت می شد که شامل همان گونی سیاه (چادر) و روبند می شد تا مبادا نقطه ای از چهره و بدنشان سبب تحریک مردان شود و در واقع این نوع پوشش در کنار اینکه روی همه بدن و چهره زنان بود روی اندیشه آنان نیز بود و به آنها تلقین می شد که نقطه نقطه بدن تو به مانند اندام جنسی ات است و تو یک ابزار جنسی هستی که مردان با دیدنت کنترل خود را از دست می دهند.

نخستین جرقه مبارزه زنان ایرانی برای رهایی از بند حجاب و به دنبال حضور اجتماعی بیشتر و رهایی از اندیشه های احمقانه و سنت زده به حدود صد و پنجاه سال پیش و دوران جنبش باب و شیر زنی به نام طاهره قره العین بازمی گردد. یعنی زمانی که بیش از دوازده قرن از یورش تازیان و حبس خانگی زنان می گذشت این زن با حضور فعال خود در جنبش باب و برداشتن چادر و روبند دوباره اندیشه رها شدن زنان از این حبس فکری و فیزیکی و خانگی را به ذهن روشنفکران دوران پس از خود انداخت.
تاسف بار این است که حتی همرزمان طاهره در جنبش باب نیز او را طرد کردند.
پس از این حرکت درخشان طاهره بود که پایه گزاران روشنگری نوین در ایران یعنی آخوندزاده و کرمانی به اندیشه رها کردن زنان ایرانی از این زندان افتادند و با مطالعه تاریخ کشورهای مدرن به لزوم این کار نیز پی بردند.

پس از این دو بزرگمرد و در سالهای مبارزات مشروطه و حدودا دو دهه نخست پس از مشروطه روشنفکران دیگری نیز به لزوم رها کردن زنان از این حبس پی بردند که در میان آنان می توان به ایرج میرزا و میرزاده عشقی و میرزا ملکم خان ناظم الدوله و احمد کسروی اشاره کرد.
از سویی مبارزات مشروطه برابر بود با حضور زنان با لباس های مردانه در مبارزات مسلحانه که هدفشان رسیدن به اندکی حقوق اجتماعی بیشتر بود اما تاسف بار این است که زمانیکه پس از مشروطه دوم و بیرون راندن محمدعلی شاه و تشکیل دوباره مجلس شورای ملی زنان برای اندکی حقوق اجتماعی بیشتر در برابر مجلس تجمع کردند نمایندگان مجلس فرمان سرکوبی این تجمع را صادر کردند.
در چنین شرایطی بود که رضا شاه وارد عرصه سیاست ایران شد و به محض اینکه توانست با ایستادن در برابر تجزیه طلبان در نقاط مرزی و ایجاد امنیت نسبی در جامعه آرامش را به ایران بیاورد یکی از مسائل مورد توجش موضوع زنان بود.
ورود زنان به مدرسه و دانشگاه و بالا بردن سن ازدواج دختران و کار کردن بیرون از خانه زنان و ممنوعیت چادر و روبند که آخوندها روی آن نام کشف حجاب گذاشتند به زمان خود اقداماتی بسیار درخشان در این زمینه در همین راستا بود.
این اقدام ضربه نهایی برای ورود زنان به عرصه اجتماعی بود و جامعه از آن پس به مرور از حالت مردانه و تک جنسیتی خارج شد و به دلیل درک این شرایط و لزوم این اقدام از سوی بانوی شعر ایران پروین اعتصامی بود که او پس از این اقدام رضا شاه  در سروده 
زن در ایران  خود به خوبی شرایط زنان را در آن دوران بیان می کند و لزوم این کار را در قالب همین سروده توضیح می دهد.
مهم نیست پروین اعتصامی باشی یا فرخ رو پارسا یا شهبانو فرح یا حاج خانم شیرین عبادی و حاج خانم رهنورد و هر حاج خانم لچک به سر دیگر یا یک زن مجاهد و چپ. مهم این است که حتی آن لچک به سران و مجاهدین و چپ ها نیز حضور اجتماعی خود را مدیون همان دوران هستند.

انتقاداتی که امروز به این کار درخشان رضا شاه می شود بیشترشان کلیشه هایی هستند که از همان دوران به امروز رسیده اند. به مانند اینکه اگر این کار را نمی کرد خود زنان حجاب را کنار می گذاشتند. من بارها و بارها گفته ام که تاریخ اما و اگر ندارد و زنان ایرانی با این کار رضا شاه جای پایشان در صحنه اجتماعی آنچنان محکم شد که حتی آخوندها و سایر اسلامگرایان همراهشان هم نتوانستند دوباره نیمی از جامعه را به پستوی خانه بازگردانند و زن ایرانی تا به امروز هم حتی راه رفتن خود در خیابان را مدیون رضا شاه است چه رسد به تحصیل و کار کردن. با این حال گذر زمان نشان داده که مردان سنتی مسلمان حتی با زندگی در مدرن ترین شرایط هم اندیشه های احمقانه خود را کنار نمی گذارند و هیچ حقی برای همسر و فرزندان خود (به ویژه فرزندان دختر) قائل نیستند. این وضعیت امروز در جوامعی مانند آلمان و فرانسه اینگونه است و کافی است ببینیم که حدود هشت دهه پیش در ایران اسلامزده چگونه بوده و بی گمان نیاز بوده که یک نیروی برتر از مردان از زنان ایرانی حمایت کند تا آنها بتوانند وارد عرصه جامعه شوند.

انتقاد دیگر کلیشه ای این است که بازگشت حجاب به ایران نتیجه این اقدام رضا شاه بوده. این انتقاد به حدی احمقانه است که ارزش پاسخ گفتن ندارد اما به هر حال دیدگاهم را می نویسم. اندیشمند بزرگ سرزمینمان احمد کسروی در اثر درخشان خود خواهران و دختران ما که اشاراتی هم به ماجرای معروف به کشف حجاب شده می نویسد که با تبعید رضا شاه از ایران و بازگشت آخوندها سفارت یکی از سه کشور متفقین به ایران (به احتمال زیاد انگلیس) به آخوندها بودجه می دهد تا دوباره حجاب را تبلیغ کنند و به جامعه بازگردانند و تازه در 37 سال پادشاهی محمدرضا شاه پوشش کاملا آزاد بود و اگر قرار بود کشف حجاب تاثیر دیالتیکی داشته باشد در آن دوران بود و نه پس از نزدیک به چهار دهه. در واقع این گروهی که چنین سخنی می گویند همان کسانی هستند که با حماقت خود خمینی و آخوندها را به قدرت رساندند و هنوز روی آن حماقت خود پافشاری می کنند و مسئولیتش را بر گردن این و آن می اندازند.
انتقاد کلیشه ای دیگر این است که کشف حجاب اجباری با حجاب اجباری تفاوتی ندارد. این سخن به مانند این است که بگوییم که برده داری اجباری با ممنوعیت برده داری تفاوتی ندارد. آن زن و دختر با حجاب هم دقیقا برده شوهر و پدر خودش است. مشکل کسانی که امروز چنین سخنی می گویند این است که با اندیشه امروزی خود پیرامون 74 سال پیش قضاوت می کنند در حالی که زمانی که درباره یک واقعه تاریخی قضاوت می شود باید بیشترین تلاش شود تا در بستر اجتماعی آن دوران بررسی شود.
در واقع 17 دی بیش از آنکه مربوط به رضا شاه باشد مربوط به شیرزنانی است که سالها برای ورود به هرصه اجتماعی کوشیده اند و رضا شاه تنها کسی بود که خواست این زنان را به عمل آورد.

بی نهایت مسرورم که می بینم خانم ها در نتیجه دانایی و معرفت به وضعیت خود آشنا و به حقوق و مزایای خود پی برده­اند، همانطور که خانم تربیــت اشاره نمودند، زنهای این کشـــــــور به واسطه خارج بودن از اجتماع نمی توانستند استعــــداد و لیـــاقت ذاتی خود را بــروز دهند بلکه باید بگویم که نمی توانستند حق خود را نسبت به کشور و میهن عزیز خود ادا نمایند و بلاخره خدمات و فداکاری خود را آنطور که شایسته است انجام دهند و حالا می رونـــد علاوه بر امتیـــاز برجستـــه مادری که دارا می باشند از مزایای دیگر اجتماع نیز بهره مند گردند.
مــــا نباید از نظر دور بــداریم که نصف جمعیت کشور ما به حساب نمی­آمد یعنی نصف قوای عامله ی مملکت بیکار بود. هیچوقت احصائیه از زنها برداشته نمی شد مثل اینکه زنها یک افراد دیگری بودند و جزو جمعیت ایران به شمار نمی آمدند، خیلی جای تاسف است که فقط یک مورد ممکن بود احصائیه زنها برداشته شود و آن موقعی بود که وضعیت ارزاق در مضیقه می افتاد و در آن موقع سرشماری می کردند و می خواستند تامین آذوقه نمایند.
من میل به تظاهر ندارم و نمی خواهم از اقداماتی که شده است اظهار خوشوقتی کنم و نمی خواهم فرقی بین امروز با روزهای دیگر بگذارم ولی شما خانمها باید این روز را یک روز بزرگ بدانید و از فرصت هایی که دارید برای ترقی کشور استفاده کنید.
من معتقدم که برای سعادت و ترقی این مملکت باید همه از صمیم قلب کار کنیم.
ولی هیچ نباید غفلت نمایند که مملکت محتاج به فعالیت و کار است و باید روز بروز بیشتر و بهتر برای سعادت و نیک بختی مردم قدم برداشته شود.
شما خواهران و دختران من، حالا که وارد اجتماع شده­اید و قدم برای سعادت خود و وطن خود بیرون گذارده اید. بدانید وظیفه­ی شماست که باید در راه وطن خود کار کنید، شما تربیت کننده­ی نسل آتیه خواهید بود، انتظارمان از شما خانم های دانشمند این است که در زندگی قانع باشید و کار نمائید و از تجمل و اسراف بپرهیزید.»
سعادت آتیه در دست شماست
بیانات رضا شاه - ۱۷ دی ۱۳۱۴

بر اساس بخشی از سخنان رضا شاه، پروین اعتصامی شعر گنج عفت « زن در ایران » را سروده است و اگر دقت کنید شروع این سروده با بخشی از سخنان رضا شاه آغاز می شود.

زن در ایران، پیـش از این گویی که ایرانی نبود
پیــــشه‌اش جز تیره‌روزی و پریشــــــانی نبود
زندگی و ‌مــــرگش اندر کنج عزلت‌ می‌گذشت
زن چه بود آن روزها، گــــر زان که زندانی نبود
کس چو زن، انـــدر سیاهی قرنها منـــزل نکرد
کس چو زن، در معبــد سالوس قــربانی نبود
در عدالتخانـــــه‌ی انصاف، زن شاهـــد نداشت
در دبستان فضیـــلت، زن دبستـــــــانی نبود
دادخواهیهـــــای زن می‌مانــد عمری بی‌جواب
آشکارا بـــــــود این بیــــــداد، پنهـــــــانی نبود
بس کســـان را جامه و چوب شبانی بود، لیک
در نهــــــــادِ جمله گـــرگی بود، چــوپانی نبود
از بــــــرای زن به میــــــدا ن فــــراخِ زنــــــــدگی
ســرنوشت و قسمتی، جز تنگ میــدانی نبود
نـــــور دانـش را زچشم زن نهـــان می‌داشتند
این نـــــدانستن ز پستی و گرانجـــــــانی نبود
زن کجــا بافنــده می‌شــد بی‌نخ و دوک هنـــر
خـــــــرمن و حاصل نبـــود آنجا که دهقانی نبود
میـــوه‌های دکّـــه‌ی دانش فراوان بــــود ، لیک
بهــــــــر زن هــــرگز نصیبی زین فـــــراوانی نبود
در قفـــــــس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان
در گلستــــان، نام از این مـــــرغ گلستانی نبود
بهـــــــر زن، تقلیـــد تیه فتنه و چـــــاه بلاست
زیـــــــرک آن زن کاو رهش این راه ظلمانی نبود
آب و رنـــگ از علم می‌بایست شــــرط برتری
بـــــــــا زمـــــــرّد یاره و لعل بـــــــدخشانی نبود
برگرفته از انجمن خرد

torsdag 5 januari 2012


هموطن, در تاریخ بشر هیچ حکومتی وجود ندارد که توانسته باشد در مقابل اتحاد و اراده ی مردم مقاومت کند. رضا پهلوی