سخنان رضاشاه :
زنان ایران در دوران ساسانی هم به نسبت زنان هم دوره خود در سایر نقاط جهان و هم به نسبت زنان پس از خود در ایران حضور بیشتری در جامعه داشته اند ولی یورش تازیان مسلمان همانگونه که بارها گفتم جایی است که کمر تاریخ ایران شکست و زنان ایرانی نیز در رده نخست ستمدیدگان این دوره بودند و متاسفانه تا قرنها در پستوی خانه ها زندانی شدند.
بزرگترین نمود این حبس خانگی زنان و دختران ایران بی گمان موضوع حجاب بود که برای اندک زمانهایی که این زنان می خواستند برای کارهای ضروری از خانه بیرون روند باید رعایت می شد که شامل همان گونی سیاه (چادر) و روبند می شد تا مبادا نقطه ای از چهره و بدنشان سبب تحریک مردان شود و در واقع این نوع پوشش در کنار اینکه روی همه بدن و چهره زنان بود روی اندیشه آنان نیز بود و به آنها تلقین می شد که نقطه نقطه بدن تو به مانند اندام جنسی ات است و تو یک ابزار جنسی هستی که مردان با دیدنت کنترل خود را از دست می دهند.
نخستین جرقه مبارزه زنان ایرانی برای رهایی از بند حجاب و به دنبال حضور اجتماعی بیشتر و رهایی از اندیشه های احمقانه و سنت زده به حدود صد و پنجاه سال پیش و دوران جنبش باب و شیر زنی به نام طاهره قره العین بازمی گردد. یعنی زمانی که بیش از دوازده قرن از یورش تازیان و حبس خانگی زنان می گذشت این زن با حضور فعال خود در جنبش باب و برداشتن چادر و روبند دوباره اندیشه رها شدن زنان از این حبس فکری و فیزیکی و خانگی را به ذهن روشنفکران دوران پس از خود انداخت.
تاسف بار این است که حتی همرزمان طاهره در جنبش باب نیز او را طرد کردند.
پس از این حرکت درخشان طاهره بود که پایه گزاران روشنگری نوین در ایران یعنی آخوندزاده و کرمانی به اندیشه رها کردن زنان ایرانی از این زندان افتادند و با مطالعه تاریخ کشورهای مدرن به لزوم این کار نیز پی بردند.
پس از این دو بزرگمرد و در سالهای مبارزات مشروطه و حدودا دو دهه نخست پس از مشروطه روشنفکران دیگری نیز به لزوم رها کردن زنان از این حبس پی بردند که در میان آنان می توان به ایرج میرزا و میرزاده عشقی و میرزا ملکم خان ناظم الدوله و احمد کسروی اشاره کرد.
از سویی مبارزات مشروطه برابر بود با حضور زنان با لباس های مردانه در مبارزات مسلحانه که هدفشان رسیدن به اندکی حقوق اجتماعی بیشتر بود اما تاسف بار این است که زمانیکه پس از مشروطه دوم و بیرون راندن محمدعلی شاه و تشکیل دوباره مجلس شورای ملی زنان برای اندکی حقوق اجتماعی بیشتر در برابر مجلس تجمع کردند نمایندگان مجلس فرمان سرکوبی این تجمع را صادر کردند.
در چنین شرایطی بود که رضا شاه وارد عرصه سیاست ایران شد و به محض اینکه توانست با ایستادن در برابر تجزیه طلبان در نقاط مرزی و ایجاد امنیت نسبی در جامعه آرامش را به ایران بیاورد یکی از مسائل مورد توجش موضوع زنان بود.
ورود زنان به مدرسه و دانشگاه و بالا بردن سن ازدواج دختران و کار کردن بیرون از خانه زنان و ممنوعیت چادر و روبند که آخوندها روی آن نام کشف حجاب گذاشتند به زمان خود اقداماتی بسیار درخشان در این زمینه در همین راستا بود.
این اقدام ضربه نهایی برای ورود زنان به عرصه اجتماعی بود و جامعه از آن پس به مرور از حالت مردانه و تک جنسیتی خارج شد و به دلیل درک این شرایط و لزوم این اقدام از سوی بانوی شعر ایران پروین اعتصامی بود که او پس از این اقدام رضا شاه در سروده زن در ایران خود به خوبی شرایط زنان را در آن دوران بیان می کند و لزوم این کار را در قالب همین سروده توضیح می دهد.
مهم نیست پروین اعتصامی باشی یا فرخ رو پارسا یا شهبانو فرح یا حاج خانم شیرین عبادی و حاج خانم رهنورد و هر حاج خانم لچک به سر دیگر یا یک زن مجاهد و چپ. مهم این است که حتی آن لچک به سران و مجاهدین و چپ ها نیز حضور اجتماعی خود را مدیون همان دوران هستند.
انتقاداتی که امروز به این کار درخشان رضا شاه می شود بیشترشان کلیشه هایی هستند که از همان دوران به امروز رسیده اند. به مانند اینکه اگر این کار را نمی کرد خود زنان حجاب را کنار می گذاشتند. من بارها و بارها گفته ام که تاریخ اما و اگر ندارد و زنان ایرانی با این کار رضا شاه جای پایشان در صحنه اجتماعی آنچنان محکم شد که حتی آخوندها و سایر اسلامگرایان همراهشان هم نتوانستند دوباره نیمی از جامعه را به پستوی خانه بازگردانند و زن ایرانی تا به امروز هم حتی راه رفتن خود در خیابان را مدیون رضا شاه است چه رسد به تحصیل و کار کردن. با این حال گذر زمان نشان داده که مردان سنتی مسلمان حتی با زندگی در مدرن ترین شرایط هم اندیشه های احمقانه خود را کنار نمی گذارند و هیچ حقی برای همسر و فرزندان خود (به ویژه فرزندان دختر) قائل نیستند. این وضعیت امروز در جوامعی مانند آلمان و فرانسه اینگونه است و کافی است ببینیم که حدود هشت دهه پیش در ایران اسلامزده چگونه بوده و بی گمان نیاز بوده که یک نیروی برتر از مردان از زنان ایرانی حمایت کند تا آنها بتوانند وارد عرصه جامعه شوند.
انتقاد دیگر کلیشه ای این است که بازگشت حجاب به ایران نتیجه این اقدام رضا شاه بوده. این انتقاد به حدی احمقانه است که ارزش پاسخ گفتن ندارد اما به هر حال دیدگاهم را می نویسم. اندیشمند بزرگ سرزمینمان احمد کسروی در اثر درخشان خود خواهران و دختران ما که اشاراتی هم به ماجرای معروف به کشف حجاب شده می نویسد که با تبعید رضا شاه از ایران و بازگشت آخوندها سفارت یکی از سه کشور متفقین به ایران (به احتمال زیاد انگلیس) به آخوندها بودجه می دهد تا دوباره حجاب را تبلیغ کنند و به جامعه بازگردانند و تازه در 37 سال پادشاهی محمدرضا شاه پوشش کاملا آزاد بود و اگر قرار بود کشف حجاب تاثیر دیالتیکی داشته باشد در آن دوران بود و نه پس از نزدیک به چهار دهه. در واقع این گروهی که چنین سخنی می گویند همان کسانی هستند که با حماقت خود خمینی و آخوندها را به قدرت رساندند و هنوز روی آن حماقت خود پافشاری می کنند و مسئولیتش را بر گردن این و آن می اندازند. انتقاد کلیشه ای دیگر این است که کشف حجاب اجباری با حجاب اجباری تفاوتی ندارد. این سخن به مانند این است که بگوییم که برده داری اجباری با ممنوعیت برده داری تفاوتی ندارد. آن زن و دختر با حجاب هم دقیقا برده شوهر و پدر خودش است. مشکل کسانی که امروز چنین سخنی می گویند این است که با اندیشه امروزی خود پیرامون 74 سال پیش قضاوت می کنند در حالی که زمانی که درباره یک واقعه تاریخی قضاوت می شود باید بیشترین تلاش شود تا در بستر اجتماعی آن دوران بررسی شود.در واقع 17 دی بیش از آنکه مربوط به رضا شاه باشد مربوط به شیرزنانی است که سالها برای ورود به هرصه اجتماعی کوشیده اند و رضا شاه تنها کسی بود که خواست این زنان را به عمل آورد. |
بی نهایت مسرورم که می بینم خانم ها در نتیجه دانایی و معرفت به وضعیت خود آشنا و به حقوق و مزایای خود پی بردهاند، همانطور که خانم تربیــت اشاره نمودند، زنهای این کشـــــــور به واسطه خارج بودن از اجتماع نمی توانستند استعــــداد و لیـــاقت ذاتی خود را بــروز دهند بلکه باید بگویم که نمی توانستند حق خود را نسبت به کشور و میهن عزیز خود ادا نمایند و بلاخره خدمات و فداکاری خود را آنطور که شایسته است انجام دهند و حالا می رونـــد علاوه بر امتیـــاز برجستـــه مادری که دارا می باشند از مزایای دیگر اجتماع نیز بهره مند گردند.
مــــا نباید از نظر دور بــداریم که نصف جمعیت کشور ما به حساب نمیآمد یعنی نصف قوای عامله ی مملکت بیکار بود. هیچوقت احصائیه از زنها برداشته نمی شد مثل اینکه زنها یک افراد دیگری بودند و جزو جمعیت ایران به شمار نمی آمدند، خیلی جای تاسف است که فقط یک مورد ممکن بود احصائیه زنها برداشته شود و آن موقعی بود که وضعیت ارزاق در مضیقه می افتاد و در آن موقع سرشماری می کردند و می خواستند تامین آذوقه نمایند.
من میل به تظاهر ندارم و نمی خواهم از اقداماتی که شده است اظهار خوشوقتی کنم و نمی خواهم فرقی بین امروز با روزهای دیگر بگذارم ولی شما خانمها باید این روز را یک روز بزرگ بدانید و از فرصت هایی که دارید برای ترقی کشور استفاده کنید.
من معتقدم که برای سعادت و ترقی این مملکت باید همه از صمیم قلب کار کنیم.
ولی هیچ نباید غفلت نمایند که مملکت محتاج به فعالیت و کار است و باید روز بروز بیشتر و بهتر برای سعادت و نیک بختی مردم قدم برداشته شود.
شما خواهران و دختران من، حالا که وارد اجتماع شدهاید و قدم برای سعادت خود و وطن خود بیرون گذارده اید. بدانید وظیفهی شماست که باید در راه وطن خود کار کنید، شما تربیت کنندهی نسل آتیه خواهید بود، انتظارمان از شما خانم های دانشمند این است که در زندگی قانع باشید و کار نمائید و از تجمل و اسراف بپرهیزید.»
سعادت آتیه در دست شماست
بیانات رضا شاه - ۱۷ دی ۱۳۱۴
بر اساس بخشی از سخنان رضا شاه، پروین اعتصامی شعر گنج عفت « زن در ایران » را سروده است و اگر دقت کنید شروع این سروده با بخشی از سخنان رضا شاه آغاز می شود.
زن در ایران، پیـش از این گویی که ایرانی نبود
پیــــشهاش جز تیرهروزی و پریشــــــانی نبود
زندگی و مــــرگش اندر کنج عزلت میگذشت
زن چه بود آن روزها، گــــر زان که زندانی نبود
کس چو زن، انـــدر سیاهی قرنها منـــزل نکرد
کس چو زن، در معبــد سالوس قــربانی نبود
در عدالتخانـــــهی انصاف، زن شاهـــد نداشت
در دبستان فضیـــلت، زن دبستـــــــانی نبود
دادخواهیهـــــای زن میمانــد عمری بیجواب
آشکارا بـــــــود این بیــــــداد، پنهـــــــانی نبود
بس کســـان را جامه و چوب شبانی بود، لیک
در نهــــــــادِ جمله گـــرگی بود، چــوپانی نبود
از بــــــرای زن به میــــــدا ن فــــراخِ زنــــــــدگی
ســرنوشت و قسمتی، جز تنگ میــدانی نبود
نـــــور دانـش را زچشم زن نهـــان میداشتند
این نـــــدانستن ز پستی و گرانجـــــــانی نبود
زن کجــا بافنــده میشــد بینخ و دوک هنـــر
خـــــــرمن و حاصل نبـــود آنجا که دهقانی نبود
میـــوههای دکّـــهی دانش فراوان بــــود ، لیک
بهــــــــر زن هــــرگز نصیبی زین فـــــراوانی نبود
در قفـــــــس میآرمید و در قفس میداد جان
در گلستــــان، نام از این مـــــرغ گلستانی نبود
بهـــــــر زن، تقلیـــد تیه فتنه و چـــــاه بلاست
زیـــــــرک آن زن کاو رهش این راه ظلمانی نبود
آب و رنـــگ از علم میبایست شــــرط برتری
بـــــــــا زمـــــــرّد یاره و لعل بـــــــدخشانی نبود
برگرفته از انجمن خرد
|