söndag 30 oktober 2011

سپاسی بیکران از شاهزاده رضا پهلوی

به عنوان یک شهروند ایرانی به سهم خودم از شاهزاده رضا پهلوی سپاسگزارم که با تلاش بی وفقه خود در راه آزادی میهن و هم میهن در طول همه این سالها نشان داده اند که تنها به رهایی میهن می اندیشند .

همان گونه که خود ایشان در همه بیانیه ها و گفت و گوهایشان گفته و میگویند تنها هدف ایشان آزاد سازی میهن میباشد. امروز فقط اتحاد برای ایرانی آزاد !

پاینده ایران و ایرانی آزاد اندیش
چو ایران نباشد تن من مباد

2011HR8712 نامه سپاسگزاری

سپاسگذاری از نظرات و کمک شما در زمینه

نامه 2011HR8712

هم میهنانم،

تنها پس از گذشت ساعاتی از انتشار پیش نویس «شکایت نامه رسمی» در ارتباط با نقض حقوق بشر و درخواست برای آزادی زندانیان سیاسی-عقیدتی، به تمام مراجع ذیربط، با دریافت نظرات و پیشنهادات بسیار چشمگیر همه اقشار جامعه مواجه شدم.

در اینجا وظیفه خود می دانم که:

از همه مدافعین حقوق بشر، وکلا و متخصصین امور حقوقی داخل و خارج از کشور که از طرق مختلف همچون بالاترین و شبکه های اجتماعی، ایمیل، دورنگار، تلفن و اسکایپ، اطلاعات، پیشنهادات و نظرات ارزنده ایی را تا به این لحظه به ما ارائه داده اند، صمیمانه سپاسگذاری نمایم.

از تمام عزیزانی که با تلاش خود در انتشار گسترده و وسیع این نامه در فضای مجازی سهیم بودند و همچنین یکایک هم میهنانم که با نظرات و پیشنهادات خود از این اقدام حمایت نموده اند، صمیمانه سپاسگذار هستم.


اما، در این میان افرادی در فضای مجازی تلاش کرده اند که این اقدام را تنها به شخص من محدود نمایند. حمایت از حقوق شهروندان و تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی-عقیدتی، امری است فراحزبی و فراجناحی که اتحاد همه مردم ایران را طلب می کند. از هرنوع قهرمان سازی و شخصیت سازی بپرهیزیم که ما را از هدف محوریمان یعنی آزادی زندانیاان سیاسی-عقیدتی و برقراری دموکراسی و حقوق بشر در ایران دور می کند.
http://sokhanibashoma.blogspot.com/2011/10/blog-post_30.html

onsdag 19 oktober 2011

بر گرفته شده از کتاب زمان انتخاب ، شاهزاده رضا پهلوی ۳


اعتبار شما به نگاه تان به گذشته بستگی دارد . از این رو پرسشی ساده و بی پرده را با شما در میان میگذرم : آیا در توصیف حکومت پدرتان از لفظ "دیکتاتوری " استفاده می کنید یا ترجیح می دهید از "رژیمی آمرانه " سخن بگوید ؟

برای من این پرسشی است بسیار دردناک ، یک فرزند نمی تواند در سخن گفتن از پدرش ، از هر واژهه ای استفاده کند . خاصه وقتی که پدر نتواند پاسخ دهد . فکر نمی کنم کسی این واقعیت را انکار کند. با این حال ، من در پیشگاه همه ایرانیان وظیفه دارم جز راست نگویم . پرسشی که شما مطرح می کنید نیازمند یت یاد آوری تاریخی است .

وضعیت ایران در سال ۱۹۴۰ بسیار آشفته بود . پس از پیان جنگ جهانی نیروهای ارتش شوروی شمال ایران را تا ۱۹۴۶ در اشغال خود داشتند . حزب توده ایران نیز برای کمک به تامین منافع آن کشور از تلاش باز نمی ایستاد . در سال ۱۹۴۹ یکی از اعضاء این حزب قصد جان پدرم را کرد اما تنها موفق شد که او را مجروح کند. در همین دوره ، دو نخست وزیر و شماری از مقامات دولتی و شخصیت های سیاسی به قتل رسیدند . خواست پدرم این بود که یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران آسیبی نبیند و مردم ایران در راه صنعتی کردن کشور موفق شوند .

در زمان خود ، پدرم فردی آزادمنش بود و این روحیه را علاوه بر طبیعت و فطرت خویش مرهون بنامه آموزش بود که از سوی پدرش رضا شاه تعیین شده بود . او هم نسلان خود را ، که همانند وی در اروپا تحصیل کرده بودند ، گرد خویش جمع کرد . تا سال ۱۹۵۳، پدرم قانون اساسی ایران را که در مجموع سندی دمکراتیک است ، محترم شمرد . پادشاهی می کرد و نه حکومت . در آن دوران ، ساختار اجتماعی کشور اجازه دست زدن به توسعه سریع نمی داد . از همین رو، در ۱۹۶۳ پدرم رشته اصلاحاتی را با عنوان "انقلاب سفید " به اجرا گذاشت و برای تامین کارایی بیشتر تصمیم گرفت که در امور حکومت مداخله کند .

این اصلاحات بسیار بلند پروازانه بود. اصلاح قانون انتخابات ، به ویژه با اعطای حق انتخابات کردن و انتخاب شدن به زنان ، سهم کردن کارگران در سود واحدهای تولیدی ، ملی شدن آبها و جنگلها ، خصوصی کردن شماری از شرکتها صنعتی ، تشکیل سپاه دانش برای سواد آموزی به روستاییان و به ویژه اجرای اصلاحات ارضی که به توزیع زمینهای مالکان بزرگ و به خصوص موقوفات مذهبی منجر شد . روحانیون از همین رو هرگز پدرم را از این بابت نبخشیدند . در ضمن یاد آوری میکنم که املاک سلطنتی پیش از تقسیم املاک دیگر میان روستاییان تقسیم شد . این اصلاحات در جهت تجدد و عدالت اجتماعی پیش میرفت . چنین اصلاحاتی را در اروپا با سفت "چپ " و "پیشرو " توصیف کردند . و مخالفت روحانیون را با آنها - که در حقیقت مخالف با رهایی زنان و از دست دادن املاک موقوفه بود ، واپسگرا و
"ارتجاعی " نامیدند .

مایل نیستید از واژه "دیکتاتوری " استفاده کنید ؟

همنطور که گفتم ، پس از ۱۹۵۳، آزادی های سیاسی در ایران محدود شد . واقعیت این است که پدرم و همچنین دولتهای متوالی وی همه توجه و تلاش خود را بر توسعه اقتصاد کشور متمرکز کردند و همه چیز را از دریچه اقتصاد دیدند . پدرم در انجام کارها شتابی بیش از حد داشت. حکومت ها به حد کافی نه دغدغه مشارکت مردم را داشتند و نه آرزوها و انتظار های روشنفکران را در نظر گرفتند . توسعه اقتصادی به شکل گیری طبقه متوسطی کمک کرد که به جهان بیرون نظر داشت . در سالهای ۷۰-۱۹۶۰ فرزندان این طبقه با بورس های دولتی راهی آمریکا ، فرانسه ، آلمان ، سویس یا سوئد شدند . زادگاه برخی از همین دانشجویان در افتاده ترین شهرهای کوچک ایران بود . آنان پس از بازگشت به کشور با قیاسی ساده نتیجه میگرفتند :
"اینجا مثل آنجا نیست و اختلافات در زمینه آزادی های سیاسی فاحش است ."
اگر در راه باز گشت به ایران ، این جوانان از دیگر کشورهای جهان سوم عبور میکردند، میتوانستند به جای سویس و انگلستان وضعیت ما را با کشورهای مشابه مقایسه کنند . برخی از این دانشجویان دید سطحی ای از جامعه غربی داشتند. آنان پی به مراحلی نبردند که همین جوامع برای رسیدن به دمکراسی طی کرده بودند . به جای پشتیبانی از رژیمی که به آنان امکان تحصیل کردن داده بود ، به مخالفت با آن بر خواستند .

در آغاز انقلاب، اکثریت مخالفان خواستار سر نگونی نهد پادشاهی نبودند ، بلکه تنها خواستار اجرای کامل قانون اساسی بودند. یعنی این که شاه باید تنها پادشاهی کند و نه حکومت . پدرم نتوانست در مقابل خمینی و مذهبیون که با اصلاحات مخالف بودند با چاپ میانه ائتلاف کند و به سوی طبقات متوسط دست آشتی پیش کشد . او انتقادهای روشنفکران را نشنیده گرفت . پایه های رژیم رو به ضعف نهاد . البته رفتار ساواک هم مطرح بود که وظیفه اش به عنوان سرویس اطلاعاتی در آغاز کنترل مارکسیستهایی بود که در خدمت شوروی عمل میکردند . متاسفانه ، سرکوب دامنه یافت و به اتحاد مخالفان پراکنده منجر شد . هنگامی که انقلاب پا گرفت، پدرم به لزوم آزاد کردن نظام پی برد . در این مورد نیز می توان گفت که او بسیار سریع عمل کرد ! او بدون ایجاد نهادهای دمکراتیک و تقویت جامعه مدنی از خلال آزادی سندیکاها و آزادی مطبوعات ، به باز کردن فضای سیاسی اقدام نمود .

البته برای من به مرتب آسانتر است که امروز چنین انتقادهایی را مطرح کنم . اما هنگامی که آدمی در قلب حوادث است، مسله کاملا متفاوت می شود . با این حال ، اگر بکوشم تا حد ممکن موضعی بی طرفانه اتخاذ کنم فکر میکنم که نمی توان اصطلاح بسیار
بحث بر انگیز "دیکتاتوری " را در مورد رژیم پدرم به کار برد . اگر رژیم پدرم حقیقا دیکتاتوری بود ، آن وقت چگونه باید عراق صدام حسین یا اتحاد برژنف و البته جمهوری اسلامی را توصیف کرد ؟ اصطلاحی که بیش از همه مناسب ایران سال های ۷۰-۱۹۶۰ است ، رژیم آمرانه یا مقتدر است .

بر گرفته شده از کتاب زمان انتخاب ، شاهزاده رضا پهلوی , 2

بر گرفته شده از کتاب زمان انتخاب ، شاهزاده رضا پهلوی


آیا فکر میکنید تنفر برخی از غرب ، که دنیایی منحط، مادی و سلطه جو تلقی می شود ، اساس و مبنایی داشته باشد ؟ آیا برای شما قابل فهم است که بخشی از جهان از آمریکا متنفر باشند ؟

خرده گیری از جوامع غربی بی اساس نیست . در شیوه زندگی غربیان چیزهایی هست که خود من نیز نمی پسندم . اما ، تنفر واژهه زشت و خشنی است . من مدافع مادی گرایی اقتصادی بی حد و مرز نیستم که چپ به آن دلیل ، ایالات متحده آمریکا
را سرزنش میکند . من معتقد به نوعی تعادل بین اقتصاد آزاد و عدالت اجتماعی ام ، نظیر آنچه در جوامع اروپایی می توان دید .

آیا فکر میکنید که بتوان ارزشها و الگوی غربی را وارد ایران کرد ؟

منظورتان از "ارزش های غربی " چیست ؟ آیا منظورتان ، آزادی ادیان ، آزادی بیان و احترام به حقوق فرد است ؟ آیا میدانید که بسیاری از این "ارزش های غربی " دو هزار و پانصد سال پیش در دوران پادشاهی کوروش بزرگ در ایران زاده شدند ؟ کوروش
همان پادشاهی است که سخنانش درباره آزادی بیان و مذهب نخستین اعلامیه حقوق بشر شناخته شده است ؟ بسیار از اندیشه هایی که در حوزه سیاست یا فلسفه ، در ساختن آنچه امروز غرب خوانده می شود نگه داشته اند ، ریشه در شرق دارند . بسیار پیش از ء
گالیله و کوپرنیک ، اختر شناسان مصری و فنیقی و چینی بودند .

بی آنکه خود را اسیر تمایزهایی نظیر "شرق " و "غرب " بدانم ، معتقدم که ارزشهای جهان شمولی وجود دارد که آنها را در غرب تحقق یافه می یابیم . من نه تنها به برخورد تمدنها اعتقاد ندارم بلکه فکر میکنم که بسیاری از جوامع اگر امروز آزاد بودند ، ارزش های
روشنگرانه غربیان را نیز از آن خود میکردند .


بر گرفته شده از کتاب زمان انتخاب ، شاهزاده رضا پهلوی


آیا غالبا در اندیشه بازگشت به ایران هستید ؟

از سی سال پیش ، من از این حق محروم بوده ام که آزادانه و در امنیت در کشورم زندگی کنم. به همین خاطر با همه توان برای بازیابی این حق طبیعی فعالیت می کنم . روزی که رژیم ایران تغیر کند ، بلافاصله به کشورم باز خواهم گشت .
برای تسریع در تغییر اوضاع اسفبار امروز ایران حاضرم جانم را نیز فدا کنم ! درباره ضرورت روز افزون راهی ایران همواره با همسر و دو دخترم صحبت کرده ام . تحمل چنین وضعی برای آنان نیز دشوار است . آنان می دانند که دوستشان دارم
ام این را نیز می دانند که برای من هیچ چیز مهمتر از ایران نیست . کاملا آگاهم که فعالیتهایم می تواند بر زندگی میلیون ها تن از هموطنانم تاثیر گذار در نتیجه تنها در قالب منافع و مصالح مردم ایران گام بر می دارم. سی سال است که در سایه تهدید
زندگی میکنم . بارها آدم کشان حرفه ای را برای کشتنم به خارج فرستاده اند . دائما ناگزیر از رعایت احتیاط برای تامین امنیت خانواده ام هستم .

اصول جهان شمول اخلاقی را ما از خلال آشنایی با افراد مختلف در کشور های گوناگون ، از برزیل تا ویتنام ، از کانادا تا مصر ، فرا گرفته ام . این یادگیری بخشی از تجربه ای است که طی سی سال اندوخته ام ، فرای فرهنگ ها و کشور ها و جغرافیای،
موجود انسانی نیازها و امیدهایی دارد که به گوش جان شنیده و فهمیده ام و میکوشم تا همه را جذب کنم . در واقع ، از سی سال پیش من در مکتب جهان درس خوانده ام . چقدر رنج آور است بیگانگی رهبران کنونی ایران ، از خامنه ای تا احمدی نژاد ، با
جهان و زمان معاصر ! ایران سزاوار رهبرانی است که جهان را بشناسد و جهان نیز آنان را به رسمیت بشناسد .

måndag 17 oktober 2011

ای آزادی !

ای آزادی! اگر روزی به سرزمین من رسیدی، در قالب پیرمردی سیاه پوش با ریش سپید و عبای سیاه  با لهجه ای غریب و فرهنگی عرب و چشمهایی  سرد وترسناک نیا. برای مان  از مرگ نگو. به گورستان نرو ، گورستان پایان است ، نباید آغاز باشد. این بار توی دهان هیچ کس نزن، وعده ی توخالی نده، نفت را بر سر سفره ها نیار، نان  مان را بر سر سفره ها یمان باقی بگذار. از آب و برق مجانی نگو. از تلاش  انسانی بگو، از سازندگی و آبادانی بگو.از تعهد کور نگو ، از تخصص و دانش و شور بگو.
آی آزادی! اگر روزی به سرزمین من رسیدی، با شادی بیا .با چادر سیاه و تهجر و ریش  نیا، با مارش نظامی و جنگ نیا ، با آواز و موسیقی و رنگ بیا.با تفنگ های بزرگ در دست کودکان کوچک نیا، با گل و بوسه و کتاب بیا. از تقوا و جنگ و شهادت نگو، از انسانیت و صلح و شهامت بگو. برایمان از زندگی بگو، از پنجره های باز بگو،  دلهای ما را با نسیم آشتی بده، با دوستی  و عشق آشنایمان کن. به ما بیاموز که چگونه زندگی کنیم، چگونه مردن را به وقت خود خواهیم آموخت.به ما شان انسان بودن را بیاموز، به خدا ” خود” خواهیم رسید.
آی آزادی ، اگر به سر زمین من رسیدی ، بر قلبهای عاشق ما قدم بگذار ، مهرت را در دلهای ما بیفکن تا آزادگی در درون ما بجوشد و تو را با هیچ چیز دیگری تاخت نزنیم.  با هر نفس یادمان بماند که تو از نفس عزیز تری!  بدانیم که آزادی یک نعمت نیست، یک مسولیت است . به ما بیاموز که داشتن و نگهداشتن تو سخت است! ما را با خودت آشنا کن، ما از تو چیز زیادی نمی دانیم. ما فقط نامت را زمزمه کرده ایم. ما به وسعت یک تاریخ از تو محروم مانده ایم. ای نادیده ترین !اگر آمدی با نشانی بیا که تو را بشناسیم ..
هان !آی آزادی ، اگر به سرزمین ما آمدی ، با آگاهی بیا . تا بر دروازه های این شهر تو را با شمشیر گردن نزنیم ،تا در حافظه ی کند تاریخ نگذاریم که  تو را از ما بدزدند ، تا تو را با بی بند و باری و هیچ بدل دیگری اشتباه نگیریم. آخر می دانی ؟  بهای قدمهای تو براین خاک خون های خوب ترین فرزندان این  سرزمین بوده است.بهای تو سنگین ترین بهای دنیاست .پس این بار با آگاهی بیا.





شاهزاده رضا پهلوی :
سیاسیون خارج از کشور واقعا از فرهنگ و سیستم سیاسی داخل کشور فاصله گرفتند . مگر ندیدند که مردم چطور یکدل و یک صدا در کنار هم جنگیدند . در اتفاقات جنبش مردم کسی از کسی نمی پرسید که چه عقاید سیاسی داره . کسی به رهبرهای سیاسی کار نداشت . همه با هم و در کنار هم بودند . مردم داخل کشور در فضای بسته سیاسی این ضرورت را درک کردند . ولی دوستان در فضای باز خارج از کشور هنوز با کلنگ هایی که تاریخ رو نبش قبر می کنند به جان هم افتادند

سوسیالیست های تاجدار ایران

تاریخ را نمی‌توان تغییر داد ولی اکنون و آینده را می‌توان با خواست‌های فردی و اجتماعی خود هدفمند کرد. زمانی که اکنون و آینده به گذشته تبدیل شدند و ثمره اهداف فردی و اجتماعی بارور شدند، باز به تاریخی خواهیم رسیده که تغییر ناپذیر خواهد بود. اهداف امروز ما برای آینده با باورها و شرایط امروزی ما نقش می‌گیرند و نه با باورها و شرایط ما در آینده. به همین دلیل نمی‌توان به تاریخ با باورها و شرایظ امروزی نگاه کرد.


تاریخ زمانی به قضاوت بی‌طرفانه خود می‌رسد که تمامی افراد و لایه‌های اجتماعی ثمره یا زیان وقایعه‌ای را تجربه کرده باشند و به گذشته خود منصفانه بنگرند. در رابطه با تاریخ معاصر ایران هنوز نتوانسته‌ایم به موضع منصفانه‌ای برسیم. دلایل این بی‌انصافی را می‌توان در تحریف کردن تاریخ معاصر برای استفاده سیاسی و یا رفع مسئولیت فردی و جمعی دانست. محکوم کردن و کم جلوه دادن یک وقایعه تاریخی برای بزرگ نشان دادن واقعه دیگری و یا استفاده سیاسی کردن از تاریخ، ما را درگیر با گذشته خود کرده و اکنون و آینده ما را صرف تفسیر گذشته‌ای تعییر ناپذیر می‌کند. نگاه من به تاریخ معاصر به گونه‌دیگری می‌باشد، چون نه در آن منفعتی را می‌جویم و نه واقعیتی را می‌خواهم پنهان کنم.


دولتی شدن نفت
امتیاز نفت که در زمان قاجاریه به انگلستان داده شده و معروف به قرارداد "دارسی" بود در زمان رضا شاه با امضای قرارداد دیگری الغا شد و سهم ایران از درآمد نفت بالاتر رفت. همچنین امتیاز لوله کشی نفت از انگلستان در زمان رضا شاه گرفته شد. عضویت ایران در دیوان داوری لاهه هم از اقدامات رضا شاه بوده است. بدونه این اقدامات اولیه رضا شاهی دکتر محمد مصدق نمی‌توانست در دادگاه لاهه شرکت کرده و دولتی شدن صنعت نفت را پیگیری کند. فرق ملی کردن و دولتی کردن صنعت نفت در این است که، در هنگامی که صنعت نفت ملی شود، درآمد نفت در یک صندوق ملی انباشته شده و مجلس می‌تواند اجازه دسترسی دولت به آن درآمد ملی را تصویب، رد و یا کنترل کند و دولت پاسخگوی مجلس برای صرف بودجه از صندوق ملی خواهد بود. از زمان دولتی شدن صنعت نفت ( اقدامات دکتر محمد مصدق ) نه مردم و نه مجلس نتوانسته‌اند درآمد و مخارج دولت را تحت کنترل خود در آورند. شکاف ما بین دولت و مردم در این بی نیاز بودن دولت از گرفتن مالیات و خرج کردن درآمد نفت برای بودجه سالانه خود می‌باشد.  


آزادی زنان ایرانی
برای به چرخش درآوردن هر موتور خاموشی باید یک عامل فشار باعث چرخش اولیه آن موتور بشود. چرخش اولیه موتور جنبش زنان ایران را اولین بار رضا شاه با کشف حجاب اجباری به جریان انداخت. بعد از آن زنان ایران با خواست خود وارد جامعه و بازار کار مردسالار ایران شدند و با مشاغلی مانند معلمی و پرستاری موتور جنبش زنان ایران را گرم کرده و به آن سرعت بخشیدند. با انقلاب شاه و ملت سال 1340 زنان ایران به راحتی حق رای و حقوق برابر داشتن با مردان را پذیرفتند ( زنان کشور سویس 29 سال بعد در سال 1369 یا 1990 میلادی حق رای خود را بدست آوردند ) و تا وزارت‌خانه، ریاست دادگاه، وکالت در مجلس پیشرفت کردند. زنان ایران بودند که قوانین دادگاه‌های خانواده را به تصویب رساندند. آن موتور جنبش زنان را جمهوری اسلامی هم نتوانست خاموش کند و مجبور شد در 12 فروردین 1358 با استفاده کردن از حق رای زنان ایران به خود موجودیت حقوقی ببخشد. با اینکه نظام ولایت فقیه حقوق زنان را در مقابل مردان نصف کرده است و حجاب اجباری را به زنان ایرانی تحمیل کرده است ولی در حق رای برابر زنان و مردان نتوانسته است دخالتی بکند، بلکه جمهوری اسلامی محرکی برای موتور جنبش برابر طلبی زنان ایران هم شده است.

باور کردنی نیست ولی حقیقت دارد که تا اصلاحات ارضی سال 1340 سیستم ارباب و رعیتی در ایران متداول بوده است. بدین معنی که زمین‌داران بزرگ (اربابان) از کشاورزان ایران بردگی می‌کشیده‌اند و آخوندها بعنوان کارمندان اداری برای اربابان کار می‌کرده‌اند تا کشاورزان را برای اطاعت کردن از دستورات دینی و اربابان ترویج کنند. با از بین رفتن منبع درآمد آخوندها در سال 1342 آخوندها با رهبری خمینی بر علیه محمد رضا شاه شوریدند. از زمان اصلاحات ارضی کشاورزان ایران توانستند از زنجیر بندگی اربابان و آخوندها رها شوند. محمد رضا شاه در دوره دولت دکتر محمد مصدق می‌خواست زمین‌های را که پدرش مصادره کرده بود مابین کشاورزان قسمت کند که با مخالف دکتر مصدق مواجه شد. مصدق می‌خواست آن زمین‌ها را مانند صنعت نفت دولتی کند.
سهیم کردن کارگران در سود کارخانجاتتا سال 1340 در ایران قانون کار و یا قوانین حمایت ار کارگران و کارفرمایان وجود نداشت. سندیکاهای کارگری به جای حمایت از کارگران و بهتر کردن شرایط محیط کار آنان به تبلیغات برای انقلاب کارگری چپگرایان مطلق‌گرا مشغول بودند و کارگران از نظر حقوقی نمی‌توانستند در مقابل کارفرما ایستادگی کنند ( در بعضی از کارخانجات رابطه کارگر و کارفرما به صورت منطقه‌ای برقرار بود و کارگران به سندیکاها اعتمادی نداشتند ) با سهیم شدن کارگران در سود کارخانه‌ها وضعیت مالی آنان رو به بهبود گذاشت و کم کم طبقه متوسط ایران با پیشرفت کارگران و توسعه کارخانجات متولد شد. رفاه مالی و اجتماعی کارگران به حدی پیشرفت کرد که در اعتصابات قبل از انقلاب اسلامی هیچ‌گونه فشار مالی به کارگرانی که اعتصاب کرده بودند نیامد.
تحصیل رایگانبعد از بوجود آمدن دانشگاه تهران در زمان رضا شاه تعداد دانشجویان ایرانی رو به گسترش نهاد، از انقلاب شاه و ملت تحصیل رایگان باعث شد دختران و پسران آن زمان بتوانند با آسایش بیشتری دوره‌های دبستان، راهنمائی، دبیرستان و هنرستان را بگذرنند. تغضیه رایگان با این که در شهرهای بزرگ کشور با استقبال محصلین روبرو نشد ولی در شهرستانها و روستاهای کشور باعث کمک به رشد جسمی کودکان شد. از میانه دهه چهل متقاضیان ورود به دانشگاهای کشور که ظرفیت‌شان پر شده بود مجبور به برقرار کردن امتحان کُنکور شدند. اعزام دانشجویان به خارج از طریق "اعزام" راه چاره‌ای برای ادامه تحصیل جوانان مشتاق به ادامه تحصیل بود. دانشجویان اعزامی به خارج از کشور از نظر مالی از دانشجویان اروپائی و امریکائی هم دوره‌ای خود مرفع‌تر بودند. در سال 1970 در آلمان هزینه ماهانه یک دانشجو 500 مارک (یک مارک برابر 35 ریال) برآورده شده بود و یک دانشجوی ایرانی 1200 مارک در ماه هزینه تحصیل از دولت ایران می‌گرفت.
خدمات اجتماعیپایه‌گذاری بیمه‌های درمانی، خدمات بعد از باز نشستگی و ایجاد مهد کودک از کارهای بود که بعد از انقلاب شاه و ملت موجب رفاه اجتماعی بیشتری برای مردم ایران شده بود. آزادی اجتماعات فرهنگی و هنری رو به گسترش گذاشته بود. کمتر کسی را می‌توانست یافت که از این خدمات اجتماعی بهرمند نشده باشند.

آنچه در بالا بصورت خلاصه‌ای آمده است اصلاحاتی می‌باشد که خاندان پهلوی در ایران نهادینه کردند. رضا شاه و محمد رضا شاه در تاریخ معاصر کشور همیشه مورد هجوم و دشنام سُنتگرایان اسلام‌گرا و چپ‌گرایان انقلابی قرار گرفته‌اند. دلیل این دشمنی و تحریف تاریخ معاصر در میان انقلابیون سال 57 را می‌توان در اراده آن پدر و پسر برای مدرن کردن ایران و رساندن جامعه سُنت‌گرای ایران به جامعه جهانی جُست. زمانی که تاریخ قضاوت بی‌طرفانه خود را از خاندان پهلوی بعمل آورد، ایرانیان، آنان را اصلاح‌طلبان ایران و یا سوسیالیست‌های تاجدار ایران نام خواهند گذاشت.


بهمن زاهدی

الغای بردگی در ایران