onsdag 19 oktober 2011

بر گرفته شده از کتاب زمان انتخاب ، شاهزاده رضا پهلوی ۳


اعتبار شما به نگاه تان به گذشته بستگی دارد . از این رو پرسشی ساده و بی پرده را با شما در میان میگذرم : آیا در توصیف حکومت پدرتان از لفظ "دیکتاتوری " استفاده می کنید یا ترجیح می دهید از "رژیمی آمرانه " سخن بگوید ؟

برای من این پرسشی است بسیار دردناک ، یک فرزند نمی تواند در سخن گفتن از پدرش ، از هر واژهه ای استفاده کند . خاصه وقتی که پدر نتواند پاسخ دهد . فکر نمی کنم کسی این واقعیت را انکار کند. با این حال ، من در پیشگاه همه ایرانیان وظیفه دارم جز راست نگویم . پرسشی که شما مطرح می کنید نیازمند یت یاد آوری تاریخی است .

وضعیت ایران در سال ۱۹۴۰ بسیار آشفته بود . پس از پیان جنگ جهانی نیروهای ارتش شوروی شمال ایران را تا ۱۹۴۶ در اشغال خود داشتند . حزب توده ایران نیز برای کمک به تامین منافع آن کشور از تلاش باز نمی ایستاد . در سال ۱۹۴۹ یکی از اعضاء این حزب قصد جان پدرم را کرد اما تنها موفق شد که او را مجروح کند. در همین دوره ، دو نخست وزیر و شماری از مقامات دولتی و شخصیت های سیاسی به قتل رسیدند . خواست پدرم این بود که یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران آسیبی نبیند و مردم ایران در راه صنعتی کردن کشور موفق شوند .

در زمان خود ، پدرم فردی آزادمنش بود و این روحیه را علاوه بر طبیعت و فطرت خویش مرهون بنامه آموزش بود که از سوی پدرش رضا شاه تعیین شده بود . او هم نسلان خود را ، که همانند وی در اروپا تحصیل کرده بودند ، گرد خویش جمع کرد . تا سال ۱۹۵۳، پدرم قانون اساسی ایران را که در مجموع سندی دمکراتیک است ، محترم شمرد . پادشاهی می کرد و نه حکومت . در آن دوران ، ساختار اجتماعی کشور اجازه دست زدن به توسعه سریع نمی داد . از همین رو، در ۱۹۶۳ پدرم رشته اصلاحاتی را با عنوان "انقلاب سفید " به اجرا گذاشت و برای تامین کارایی بیشتر تصمیم گرفت که در امور حکومت مداخله کند .

این اصلاحات بسیار بلند پروازانه بود. اصلاح قانون انتخابات ، به ویژه با اعطای حق انتخابات کردن و انتخاب شدن به زنان ، سهم کردن کارگران در سود واحدهای تولیدی ، ملی شدن آبها و جنگلها ، خصوصی کردن شماری از شرکتها صنعتی ، تشکیل سپاه دانش برای سواد آموزی به روستاییان و به ویژه اجرای اصلاحات ارضی که به توزیع زمینهای مالکان بزرگ و به خصوص موقوفات مذهبی منجر شد . روحانیون از همین رو هرگز پدرم را از این بابت نبخشیدند . در ضمن یاد آوری میکنم که املاک سلطنتی پیش از تقسیم املاک دیگر میان روستاییان تقسیم شد . این اصلاحات در جهت تجدد و عدالت اجتماعی پیش میرفت . چنین اصلاحاتی را در اروپا با سفت "چپ " و "پیشرو " توصیف کردند . و مخالفت روحانیون را با آنها - که در حقیقت مخالف با رهایی زنان و از دست دادن املاک موقوفه بود ، واپسگرا و
"ارتجاعی " نامیدند .

مایل نیستید از واژه "دیکتاتوری " استفاده کنید ؟

همنطور که گفتم ، پس از ۱۹۵۳، آزادی های سیاسی در ایران محدود شد . واقعیت این است که پدرم و همچنین دولتهای متوالی وی همه توجه و تلاش خود را بر توسعه اقتصاد کشور متمرکز کردند و همه چیز را از دریچه اقتصاد دیدند . پدرم در انجام کارها شتابی بیش از حد داشت. حکومت ها به حد کافی نه دغدغه مشارکت مردم را داشتند و نه آرزوها و انتظار های روشنفکران را در نظر گرفتند . توسعه اقتصادی به شکل گیری طبقه متوسطی کمک کرد که به جهان بیرون نظر داشت . در سالهای ۷۰-۱۹۶۰ فرزندان این طبقه با بورس های دولتی راهی آمریکا ، فرانسه ، آلمان ، سویس یا سوئد شدند . زادگاه برخی از همین دانشجویان در افتاده ترین شهرهای کوچک ایران بود . آنان پس از بازگشت به کشور با قیاسی ساده نتیجه میگرفتند :
"اینجا مثل آنجا نیست و اختلافات در زمینه آزادی های سیاسی فاحش است ."
اگر در راه باز گشت به ایران ، این جوانان از دیگر کشورهای جهان سوم عبور میکردند، میتوانستند به جای سویس و انگلستان وضعیت ما را با کشورهای مشابه مقایسه کنند . برخی از این دانشجویان دید سطحی ای از جامعه غربی داشتند. آنان پی به مراحلی نبردند که همین جوامع برای رسیدن به دمکراسی طی کرده بودند . به جای پشتیبانی از رژیمی که به آنان امکان تحصیل کردن داده بود ، به مخالفت با آن بر خواستند .

در آغاز انقلاب، اکثریت مخالفان خواستار سر نگونی نهد پادشاهی نبودند ، بلکه تنها خواستار اجرای کامل قانون اساسی بودند. یعنی این که شاه باید تنها پادشاهی کند و نه حکومت . پدرم نتوانست در مقابل خمینی و مذهبیون که با اصلاحات مخالف بودند با چاپ میانه ائتلاف کند و به سوی طبقات متوسط دست آشتی پیش کشد . او انتقادهای روشنفکران را نشنیده گرفت . پایه های رژیم رو به ضعف نهاد . البته رفتار ساواک هم مطرح بود که وظیفه اش به عنوان سرویس اطلاعاتی در آغاز کنترل مارکسیستهایی بود که در خدمت شوروی عمل میکردند . متاسفانه ، سرکوب دامنه یافت و به اتحاد مخالفان پراکنده منجر شد . هنگامی که انقلاب پا گرفت، پدرم به لزوم آزاد کردن نظام پی برد . در این مورد نیز می توان گفت که او بسیار سریع عمل کرد ! او بدون ایجاد نهادهای دمکراتیک و تقویت جامعه مدنی از خلال آزادی سندیکاها و آزادی مطبوعات ، به باز کردن فضای سیاسی اقدام نمود .

البته برای من به مرتب آسانتر است که امروز چنین انتقادهایی را مطرح کنم . اما هنگامی که آدمی در قلب حوادث است، مسله کاملا متفاوت می شود . با این حال ، اگر بکوشم تا حد ممکن موضعی بی طرفانه اتخاذ کنم فکر میکنم که نمی توان اصطلاح بسیار
بحث بر انگیز "دیکتاتوری " را در مورد رژیم پدرم به کار برد . اگر رژیم پدرم حقیقا دیکتاتوری بود ، آن وقت چگونه باید عراق صدام حسین یا اتحاد برژنف و البته جمهوری اسلامی را توصیف کرد ؟ اصطلاحی که بیش از همه مناسب ایران سال های ۷۰-۱۹۶۰ است ، رژیم آمرانه یا مقتدر است .

Inga kommentarer:

Skicka en kommentar