torsdag 8 december 2011
تفکر دایی جان ناپلئونی نماد یک فرهنگ سیاسی نا سالم /کوروش از تهران
توطئه انگاری،سوء ظن شدید به خارجی و دست پنهان خارجی ها را در پشت هر موضوعی دیدن تبدیل به یکی از عادات ذهنی ایرانیان چه نخبگان سیاسی و چه مردم عادی شده است،یکی از جدی ترین موانع توسعه سیاسی در ایران همین ذهنیت بسیار بدبینانه ایرانیان نسبت به خارجیان است،هرچند نقش منفی کشورهای خارجی نیز در شکل گرفتن این ذهنیت نقش داشته است اما ذهنیتِ بد بینی «همیشگی» به خارجی کم کم تبدیل به یک نا هنجاری در فرهنگ سیاسی ایران شده است.
فرهنگ سیاسی ایران مبتذل است،در این فرهنگ سیاسی همیشه قطب بندی وجود دارد و نگاه معتدل،همه جانبه و بینابینی کمتر دیده می شود،این فرهنگ سیاسی نا سالم همیشه ریشه مشکلات خود را در «خارج» جستجو می کند،از طرح پرسش های بنیادین راجع به ریشه های «درونی» استبداد و خودکامگی و عقب ماندگی طفره می رود، برای هر اتفاقی «پشت پرده» می سازد و به جای تکیه بر «اسناد و مدارک» همواره به «حدس و گمان» برای تحلیل مسائل بغرنج و پیچیده سیاسی و بین المللی پناه می برد.
در این فرهنگ سیاسی همیشه این خارجی ها هستند که مانع پیشرفت ما می شوند،همیشه نقش خارجی ها «منفی و تخریب کننده» است،متاسفانه تحت تاثیر ادبیات سیاسی حزب توده،اسلامگرایان و بخش هایی از ملی گرایان افراطی فرهنگ سیاسی ایران دائم در معرض آفت های فکری و دوری از واقع بینی قرار کرفته است.
شاید برشمردن نقش مثبت انگلیسی ها در تاریخ ایران در این فرهنگ سیاسی آلوده حکم بازی با آتش باشد اما معتقدم نخبگان سیاسی نباید پشت سر نظریات جا افتاده و احیانا غلط حرکت کنند،هنگام مطالعه تاریخ باید همه نکات را در کنار هم دید و تاریخ را به میل ایدئولوژی مورد نظر هرکس تعبیر و تفسیر نکرد،باید برای شناختن نقش مثبت و منفی یک کشور همه رویدادها را بررسی کرد،انچه در ایران تا به حال رخ داده تنها بازگویی ملال آور و تکراری نقش منفی خارجیان بوده است ، در زیر من به چند رویداد تاریخی که در آن انگلیسی ها نقش مثبت هم ایفا کرده اند می پردازم،یک کشور هنگامی می تواند منافع خود را تامین کند که بتواند از نزاع های تاریخی خود با سایر کشورها عبور کرده و با برشمردن مشترکات خود با دیگران زمینه همزیستی و روابط عادی را فراهم کند.
نمونه اول) فیلیپ سوم1 در زمان شاه عباس سفیری جدید به ایران فرستاد و وعده مساعدت به ایران در حمله به عثمانی را داد و در ازای آن از شاه عباس خواستار بازگرداندن بحرین و جرون (بندرعباس کنونی) شد،چون شاه عباس در این تاریخ با نمایندگان شرکت تجارتی انگلیسی در هند مشغول مذاکراتی برای اعطای امتیازات بازرگانی بود و از کمک دریایی آن شرکت اطمینان حاصل کرده بود سفیر فیلیپ سوم را دست خالی برگرداند ... کشتی های شرکت هند شرقی انگلیس در 1030ه.ق در بندر جاسک پرتغالی ها را شکست سختی دادند.
پس از فتح قشم قوای متحد ایرانی و انگلیسی در ربیع الثانی 1031 به محاصره قلعه هرمز پرداختند و بالاخره آنجا را فتح کردند،با فتح قلعه هرمز مستحکمترین پناهگاههای پرتغالی ها در خلیج فارس پس از یک قرن از دست ایشان بیرون رفت و سلسله امیران قدیم هرمز که گاهی به استقلال و گاهی زیر حکم پادشاهان پرتغال و اسپانیا حکومت می کردند به سال 1031ه.ق برافتاد2.
نمونه دوم) مثال تاریخی دیگر آن که در جنگ اصلاندوز با روسیه دو برادر انگلیسی به نامهای لیندسی و کریستی رشادتهای بسیار کردند،لیندسی به وسیله توپخانه مهاجمین روس را در زیر آتش گرفت و روسها را به عقب راند و کریستی زخم برداشته به قتل رسید،فتحعلی شاه پس از آن تقاضای صلح نمود و ابوالحسن خان ایلچی را روانه سن پطرزبورگ کرد3.
نمونه سوم) با آغاز سلطنت مظفرالدین شاه،اتابک امتیاز راه سازی بین اصفهان و اهواز را از شاه گرفت،امتیاز جاده «لینچ» در تاریخ بیستم ذی القعده 1314 در هشت فصل و برای مدت شصت سال به اسفندیار خان،محمدحسن خان سپهسالار و علی قلی خان (سردار اسعد) واگذار گردید، علی قلی خان معتقد بود این امتیاز برای بختیاری ها دارای نفع و سود می باشد ... خبر سقوط اصفهان و قتل آقا بالاخان سبب گردید تا علی قلی خان عزم خود را جزم و از پاریس به ایران بیاید ... وی تصمیم گرفت با انگلیس مذاکره کند و چون از همراهی دولت انگلیس و رضایت ایشان و این اقدام بر ضد محمدعلی شاه اطمینان یافت راهی ایران شد4.
نمونه چهارم) یکی از معروفترین وقایع تاریخی مربوط به سفارت بریتانیا «بستنشینی» در سفارت در ماههای ژوئیه و اوت ۱۹۰۶ میلادی (تابستان ۱۲۸۵ خورشیدی) و در طی مبارزات منتهی به انقلاب مشروطه بود، در این زمان بین ۱۲ تا ۱۶هزار نفر از ساکنین تهران و علمای شیعه در محل سفارت بریتانیا «بستنشسته» و بدین ترتیب زندگی شهر را مختل نموده و مظفرالدین شاه را به صدور فرمان مشروطه و ایجاد مجلس ملی در روز ۵ اوت ۱۹۰۶ (۱۴ مرداد ۱۲۸۵) وادار ساختند5.
نقش مثبتی که سفارت بریتانیا در تهران در حمایت از آزادیخواهان مشروطهطلب ایفا کرد و بستنشینی مشروطه خواهان در سفارت، نام نیکی از پادشاهی متحده را در میان مردم تا پیش از قرارداد ۱۹۰۷ باقی گذاشت و مراوده و مکاتبه روحانیون ایرانی و رهبران مشروطه را با سفیر و سفارت، عادی و معمولی ساخت.
نمونه پنجم) نمونه بسیار نزدیک مواضع اخیر سفیر قبلی بریتانیا در تهران است،سالهاست ما ایرانیان غربی ها به ویژه انگلستان را متهم می کنیم که به نقض حقوق بشر در ایران توجه نمی کند اما هنگامی که سفیر قبلی این کشور یعنی سایمون گس6علنا به نقض حقوق بشر اعتراض می کند و دستگیری نسرین ستوده را محکوم می کند و خواهان سنگسار نشدن سکینه آشتیانی می شود باز هم کمتر ایرانی حاضر است از سفیر بریتانیا سپاسگزاری کند یا زمانی که وزارت خارجه بریتانیا گزارش سالانه خود درباره نقض حقوق بشر در ایران را منتشر می کند ایرانیان به دلیل تفکر بسیار ریشه دار دایی جان ناپلئونی این گزارش ها را بی اهمیت تلقی کرده و مردم را به «پشت پرده» حواله می دهند و باورمندان به این گزارش ها و اختلاف ها را افرادی«ساده لوح» می دانند که باز از«پشت پرده» بی خبرند.
نمونه ششم) مواضع دقیق و درست دومینیک جان چیلکات آخرین سفیر بریتانیا در تهران که پس از حمله عناصر بسیجی و حکومتی به سفارتخانه آن کشور در سخنانی سنجیده گفت: « ایران جایی نیست که حملهای به صورت خود جوش شروع شود و یا حمله به سفارت کشوری خارجی ادامه پیدا کند، اینگونه حرکتها تنها با آگاهی و پشتبانی حکومت انجام شدنی است»7 یا در موضع دقیق دیگری چیلکات اشاره می کند:«برگزار کننده اصلی تظاهرات بسیج دانشجویی بود، بسیج گروهی گسترده و شبه نظامی است که فرماندهی آن را سپاه پاسداران برعهده دارد و آن نیز از رهبر ایران دستور میگیرد زنجیرههای فرماندهی بسیج دانشجویی حتی تا بالاترین مقام حکومتی ایران میرسد»8 ،این موضع سفیر بریتانیا به معنای دیکتاتور بودن جمهوری اسلامی و نقش کلیدی رهبر جمهوری اسلامی در سرکوبها و تنش هاست، نکته ای که ایرانیان سالهاست منتظر شنیدن آن از سوی یک مسئول بریتانیایی بودند،اما باز هم در گوشه و کنار کماکان تحت تاثیر همان فرهنگ سیاسی «پشت پرده ای» این مواضع با بی اعتنایی نخبگان سیاسی مواجه می شود.
قطعا انگلستان کارنامه منفی هم در ایران از خود برجای گذاشته از قرارداد 1907 تا قرارداد 1919 ،اختلافات دوران مصدق با انگلستان بر سر مساله نفت و یا نقش مخرب بی بی سی لندن در حوادث انقلاب اسلامی و یا سنت سیاسی ای که در آن روحانیون مهره های انگلستان شناخته شده اند اما باید برای رسیدن ایران به فصل جدیدی از مناسبات در روابط بین الملل دریچه های تازه ای را گشود.
در تاریخ روابط دولت ها و کشورها همیشه تنش ،جنگ،استعمار و یا اختلاف نظر وجود داشته و دارد اما در اکثر کشورها دولتمردانی که به مصالح بلندمدت کشورشان فکر می کنند برای ایجاد روابط عادی و مسالمت آمیز تلاش می کنند،نمونه رابطه فعلی ویتنام با آمریکا،هندوستان با انگلستان،کشورهای آمریکای جنوبی با اسپانیا که در روزگاری مستعمره آن بودند یا کشورهای آفریقایی با فرانسه نمونه هایی از این دست هستند.
این باور که انگلیسی ها آنقدر در ایران با نفوذ هستند تا جایی که هیچ امری بدون اراده آنان تحقق پیدا نمی کند و تمام اختلافاتشان با جمهوری اسلامی جنگ زرگری است همچون روح سرگردانی تا به امروز با بسیاری از ایرانیان همراه بوده و در عمیق ترین لایه های ذهنی ما رسوب کرده که خود نشانگر یک فرهنگ سیاسی ناسالم و توسعه نیافته است که «از خود» انتقاد نمی کند و از طرح پرسشهای تاریخی و بنیادین هراس دارد و بطور سیستماتیک دنبال «یک مقصر خارجی» می گردد و به جای تحلیل حوادث روز در توهمات و حدس و گمان های خود سرگردان است.
ایران در دوران جمهوری اسلامی بدترین،بحرانی ترین و تنش آلود ترین دوران دیپلماسی خود را تجربه می کند،انزوا گرایی و دشمن تراشی جمهوری اسلامی جز خسارت برای منافع کشور و فرار سرمایه ها و اختلال در روابط فرهنگی بین ایران و کشورهای غربی هیچ نتیجه ای نداشته است،قطعا پس از جمهوری اسلامی باید ایران با همه کشورهای دنیا دارای روابط «عادی» ،توام با «احترام متقابل» و مبتنی بر «منافع ملی» باشد،تحلیل های توطئه انگارانه کمکی به حل مشکلات متعدد ایران نمی کند.
آموزه ای از گاندی
در جنگ جهانی دوم،انگلستان درگیر جنگ سرنوشت ساز با آلمان بود، چون نمی توانست در هند نیز درگیر مبارزات استقلال طلبانه باشد پذیرفت که استقلال هند را به آن بازگرداند،گاندی و یارانش برای امضای قرارداد به لندن رفتند اما گاندی از خواست استقلال سر باز زد،یارانش شگفت زده و خشمگین به او گفتند فرصت طلایی را از دست می دهد ولی گاندی که «افق های وسیعتری» را می دید گفت: «خطر اصلی امروز نازیسم و فاشیسم است و الان زمانی نیست که ما انگلستان را ضعیف کنیم،استقلال هند به تعویق بیفتد بهتر از آن است که نازی ها پیروز شوند»،برای همین تا پایان جنگ از خواسته بزرگ خود دست کشید چنین شد که پس از پایان جنگ که عهدنامه استقلال هند را انگلستان امضاء کرد مردم انگلیس با احترام از این دشمن سرسخت خود استقبال کردند و به جای کینه عمیق میان دو ملت «رابطه ای محترمانه» برپایه استقلال مردم هند شکل گرفت.
این چنین است که در می یابیم پناه بردن دائم به تئوری توطئه علاوه بر این که می تواند در رابطه کشور ایران با سایر کشورها اختلال ایجاد کند آسیب دیگری را نیز ایجاد می کند که باعث فلج ذهنی و فکری توده های مردم می شود و مردم به گمان این که «همه» مسائل در «پشت پرده» انجام می شود قدرت حرکت و منشاء اثر بودن خود را فراموش می کنند.
امروز نه ژاپن در رابطه اش با آمریکا در هیروشیما در جا می زند،نه هندی های به شکل دائم دوران استعمار را به رخ انگلیسی ها می کشند و نه روس ها با آلمان از نزاع در جنگ جهانی دوم می گویند، در دنیای در هم تنیده امروز کشورها در زمینه های اقتصادی،تولید کالا ،جنبه های فرهنگی و سیاسی و نظامی با یکدیگر همکاری می کنند،دنیای روابط بین الملل عرصه «داد و ستد»،«امتیاز گیری و امتیاز دهی»،«معامله نقد به نقد»،«رابطه برد - برد» و نیز «تامین منافع ملی» کشورهاست.
باید با خروج از دوران «شعار زدگی» و بی اعتمادی مطلق به خارجی در ایران پس از جمهوری اسلامی به فصل منازعه،سوء تفاهم و انزوا پایان دهیم،ایران تشنه سرمایه گذاری های خارجی، روابط فرهنگی و مناسبات سیاسی سالم است،کسانی همواره بر طبل بی اعتمادی و خصومت با خارجیان می کوبند عملا به نفع دیکتاتوری جمهوری اسلامی کار می کنند.
زیرنویس
1- فیلیپ سوم (۱۴ آوریل ۱۵۷۸- ۳۱ مارس ۱۶۲۱) پادشاه اسپانیا و پرتغال بود و تا زمان مرگش در آن سرزمینها فرمان راند. پس از مرگ فیلیپ دوم اسپانیا، وی به حکومت اسپانیا رسید.
2 و 3- پیرنیا،اشتیانی،بابایی.تاریخ ایران
4- هدایت،مهدی قلی خان، طلوع مشروطیت
5- تاریخچه سفارت بریتانیا در تهران (سایت رسمی سفارت بریتانیا در تهران)
6- سایمون گس سفیر بریتانیا در تهران بین سالهای 2009 تا 2011
7 و 8 - جهان نیوز
کوروش /تهران
Prenumerera på:
Kommentarer till inlägget (Atom)

Inga kommentarer:
Skicka en kommentar