torsdag 3 november 2011

هر چه کنی هم وطنی

من از بیگانگان هرگز ننالم

که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

هر چه کنی هم وطنی پاره این خسته تنی

عضو همین یک بدنی زخم به خود از چه زنی؟

یاور و یار تو منم

اهل دیار تو منم

خویش و تبار تو منم

از چه تو بدخواه منی؟

کشور ایران وطنم

زاده او جان و تنم

میهنم آباد کنم از چه به زندان فکنی؟

مذهب من صلح و صفا مکتب من مهر و وفا

نیست در این کار ریا از تو چه باور نکنی؟

کیش من آیین بها مظهری از سوی خدا زاده ایران شما

حرمت ایران، شکنی!

خانه اجدادی ما کهنه و فرسوده چرا دور مشو پیش بیا

طرح نوین در فکنیم

تهمت خشکاندن گلها به بهاران نسزد

تهمت جاسوسی بیگانه به یاران نسزد

قحطی مهر است و صداقت به سیاست اما...

تهمت پژمردن گلزار به باران نسزد

.آفت این باغ نه بیگانه..... نه بیگانه

که بیگانگی است.

درد ز بیگانه مبین آفت ما خانگی است

دفتر تاریخ ز ایران چه نکو یاد کند

ملت ما شهره به آزادی و فرزانگی است

آفت این باغ نه بیگانه.... نه بیگانه

که بیگانگی است.

درد ز بیگانه مبین آفت ما خانگی است

دفتر تاریخ ز ایران چه نکو یاد کند

ملت ما شهره به آزادی و فرزانگی است

هر چه کنی هم وطنی

Inga kommentarer:

Skicka en kommentar